"حضرت آیت‌الله مکارم شیرازی :ترورهای کور و بزدلانه، کشتار وحشیانه و ریختن خون بیگناهان پرده از تعلیمات ننگین و ضد بشری وهابیت برداشت "  
خلاصه مقاله
عکس عجیبی که از خداوند وهابیت در فضای مجازی منتشر شده بود، توجه دوستم را جلب کرد. پذیرفتن این امر که خدای وهابیت هم‌چون انسان است و دارای دست و پا، برای دوستم امری ناممکن بود. اما با کلماتی که در تایید این اعتقاد از سوی ابن‌تیمیه مطرح گشت و مهر تأیید کمیسیون دائمی فتوای وهابیت نیز بر آن زده شد، او به خدای انسان‌وار وهابیت اقرار کرد.
لطفا برای مطالعه ادامه مطلب اینجا کلیک کنید




خدایی انسان وار!!!




طبقه بندی: نقد مقالات و شبهات، 
برچسب ها: مقاله، شیعه، اهل سنت،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : سه شنبه 7 اسفند 1397 | توسط : میهن بلاگ | نظرات()
دشمنان اسلام از شبکه‎های ماهواره‌ای به عنوان تاکتیکی برای شبهه‌پراکنی بهره برده و از این طریق اعتقادات مسلمانان را به چالش می‌کشانند.
مجری یکی از این شبکه‎‌ها اصرار داشت که حیثیت وجودی وهابیت را نادیده پنداشته و آن‌ها را در حوزه اهل‌سنت قرار دهد. از این‌روی حقیر تصمیم گرفتم که به شماره تلفن اعلام شده از سوی این شبکه تماس گرفته و در بحث شرکت کنم:
لطفا برای مطالعه ادامه مطلب اینجا کلیک کنید





وهابیت وجود داشت!!!




طبقه بندی: تحریفات کتب ، 
برچسب ها: وهابیت، اهل سنت، شیعه،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : سه شنبه 7 اسفند 1397 | توسط : میهن بلاگ | نظرات()
گاهی برخی از شخصیت‌ها به اندازه‌ای  بزرگ می‌شوند که چه بسا شخصیت ایشان مقدس شده و عاری از هرگونه انتقاد و اشکال به نظر می‌آیند؛ این حکایتِ امروز شخصیت ابن‌تیمیه است که در نگاه هم‌رشته‌ای من موج می‌زند.
داستان رو از این‌جا شروع می‌کنم که بنده برای ادامه درس در مقطع کارشناسی ارشد به دانشگاه زیتونیه تونس رفتم، در دانشگاه با فردی از کشور یمن مواجه شدم که نگاه ویژه‌ای به ابن‌تیمیه داشت.
من: نظر شما درباره ابن‌تیمیه چیست؟
لطفا برای مطالعه ادامه مطلب اینجا کلیک کنید






چهره واقعی ابن‌تیمیه!





طبقه بندی: تحریفات کتب ، 
برچسب ها: ابن تیمیه، اهل سنت، شیعه، وهابیت،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : سه شنبه 7 اسفند 1397 | توسط : میهن بلاگ | نظرات()
از جمله مهم‌ترین دلایلی که در عرصه روایات، به عنوان دلیل خلافت ابوبکر مورد استناد قرار می‌گیرد، ادّعای امامت جماعت ابوبکر از سوی پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) در واپسین روزهای حیات آن حضرت است. استدلال کنندگان، ادّعا می‌کنند پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) در روزهای پایانی حیات خویش که توانایی حضور در مسجد نداشت به همسرش عایشه فرمود پدرت ابوبکر را خبر کن تا به مسجد رفته و به جای من امامت نماز را به عهده گیرد و این، بهترین دلیل برای شایستگی ابوبکر در امر خلافت پس از آن حضرت می‌باشد. بر اساس این ادّعا، هنگامی که پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) با این کار خود ابوبکر را برای امری دینی که نماز جماعت بود شایسته دیده، چرا ما او را برای دنیای خود شایسته ندانیم؟
لطفا برای مطالعه ادامه مطلب اینجا کلیک کنید




نقدی بر جانشینی ابوبکر برای نماز جماعت




طبقه بندی: مکاتب اهل سنت، 
برچسب ها: ابوبکر، اهل سنت، شیعه،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : سه شنبه 7 اسفند 1397 | توسط : میهن بلاگ | نظرات()
حسن نیت در مورد تعامل بین مذاهب اسلامی از منظر مراجع شیعه به وفور قابل مشاهده و در فضای مجازی نیز به سهولت قابل دسترسی است اما وهابیت در این خصوص نظر متفاوتی دارند که آن را از نظر می‌گذرانیم: سئوالی که از مفتی اعظم عربستان «شیخ عبدالعزیز بن باز» پرسیده شدن و جواب آن گویای حقایق در این خصوص است: «با توجه به شناختی که نسبت به تاریخ رافضه (شیعه) دارید، نظرتان درباره موضوع تقریب میان اهل‌سنّت و شیعیان چیست؟
لطفا برای مطالعه ادامه مطلب اینجا کلیک کنید





نظر وهابیون در مورد وحدت بین مذاهب (شیعه و سنّی)




طبقه بندی: مکاتب اهل سنت، 
برچسب ها: وحدت شیعه وسنی، شیعه، اهل سنت،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : سه شنبه 7 اسفند 1397 | توسط : میهن بلاگ | نظرات()
آوازه‌ی وحدت خواهی شیعیان خصوصا پس از پیروزی انقلاب اسلامی بر کسی پوشیده نیست. وهابیت و دشمنان شیعه ابتدا منکر این تمایل به وحدت از سوی شیعیان بودند. ولی پس از مدتی که مساله‌ی دعوت به وحدت از سوی شیعه شیوع یافت، و قابل انکار نبود، تغییر موضع داده و از راه جدیدی برای مقابله با این پدیده وارد شدند. و آن این است که می‌گویند: رهبران شیعه خصوصا حضرت امام (قدس سره) و مقام معظم رهبری (مد ظله العالی) در پیام‌های وحدت خود، صادق نیستند و از در ریاکاری وارد شده‌اند. به عبارت دیگر می‌گویند این‌ها در دل اهل سنت را کافر و دشمن خود می‌دانند و تنها به ظاهر و بنا به مصالح سیاسی است که چنین کلامی را سر می‌دهند.
لطفا برای مطالعه ادامه مطلب اینجا کلیک کنید







روایات شیعه در دعوت به وحدت اسلامی





طبقه بندی: اخبار تحرکات، 
برچسب ها: وحت وشیعه، وهابیت، اهل سنت،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : چهارشنبه 1 اسفند 1397 | توسط : میهن بلاگ | نظرات()

خلاصه مقاله:

ابن تیمیه با انکار فضائل اهل بیت می‌گوید: اگر کسی کمترین آگاهی به علم حدیث داشته باشد، به محض دیدن این روایات به دروغ بودن آن‌ها پی می‌برد؛ اما زمانی که به روایات فضائل دیگر صحابه می‌رسد، سکوت کرده و آن‌ها را دروغ نمی‌پندارد. وی نقل می‌کند ابوبکر زمانی که سه نفر را به خانه برد و در حالی‌که از باقی‌مانده غذا، هر سه نفر را سیر کرد و در عین حال غذا از اول هم بیشتر شده بود، همین غذا را نزد پیامبر برد و در آن‌جا نیز گروه فراوانی از این غذا خوردند و سیر شدند، ولی غذا کم نشد! و یا بیان می‌کند که خالد بن ولید زمانی که سمّ می‌نوشید، سمّ بر او اثر نمی‌کرد!
برای مطالعه ادامه مطلب اینجا کلیک کنید




دوگانگی ابن‌تیمیه در برخورد با روایات!




طبقه بندی: کتمان حقایق، 
برچسب ها: ابن تیمیه، اهل سنت، شیعه، تحریف احادیث، وهابیت،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : دوشنبه 29 بهمن 1397 | توسط : میهن بلاگ | نظرات()
طبیعی است اگر وهّابیت بپذیرند که حضرت فاطمه (علیها السّلام) از شیخین (ابوبکر و عمر) خشمگین و غضبناک شده و با همین حال از دنیا رفته، اصل و اساس مشروعیت خلافت آنها را زیر سؤال برده، چرا که این موضوع ثابت می‌کند تنها یادگار پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، برترین بانوی دو عالم، سرور زنان اهل‌ بهشت با خلافت آنان مخالفت بوده و طبق روایات صحیح السندی که در صحیح‌ترین کتاب‌های خود آنان آمده رضایت حضرت زهرا (علیها السّلام)، رضایت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و خشم او، خشم آن حضرت می‌باشد، از این رو برای پوشش گذاردن بر این حقیقت، دست به کار شده و روایتی جعل کرده و گفته‌اند:
برای مطالعه ادامه مطلب اینجا کلیک کنید









طبقه بندی: کتمان حقایق، 
برچسب ها: حضزت زهرا، شیخین، اولی و دومی، اهل سنت، وهابیت، راضی نبودن حضرت زهرا از شیخین،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : دوشنبه 29 بهمن 1397 | توسط : میهن بلاگ | نظرات()
از جمله اشکالات و شبهاتی که در موضوع شهادت حضرت صدیقه طاهره (علیها السّلام) وارد شده آن است که دفن شبانه آن حضرت نه بدان سبب است که شیعه به آن اعتقاد دارد که به عنوان اعتراض به حاکمان وقت و سندی برای مظلومیت و شهادت حضرت فاطمه (علیها السّلام) باشد، بلکه این اقدام به جهت وصیتی بوده که وی به اسماء بنت عمیس (همسر ابوبکر) کرده و نمی‌خواسته حجم پیکر مطهرش را نامحرمان ببینند.
همین شبهه به جملات و تعابیر دیگری نیز بیان شده که
این مطلب ادامه دارد برای ادامه مطلب اینجا کلیک کنید







طبقه بندی: سؤالات شیعیان، 
برچسب ها: دفن حضرت زهرا، دفن شبانه حضرت زهرا، وهابیت، اهل سنت، حضرت زهرا،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : دوشنبه 29 بهمن 1397 | توسط : میهن بلاگ | نظرات()
پایگاه جامع فرق، ادیان و مذاهب_ در برخی موارد برای تحریم گریه به این روایت از عایشه استناد می‌شود که گفت: «با رسیدن خبر شهادت جعفر بن ابی‌طالب، زید بن حارثه و عبدالله بن رواحه، آثار حزن و اندوه در سیمای پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نمایان شد. من از گوشه‌ای او را که نشسته بود، نظاره می‌کردم. در آن حال مردی به حضور ایشان رسید و گفت: ای رسول خدا! زنان بر جعفر گریه می‌کنند! پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در واکنش به او فرمود: برگرد و آنان را ساکت ساز و اگر آرام نشدند، خاک بر دهانشان کن!.»[1]
اما چگونه با وجود روایاتی که نه‌تنها مبنی بر عدم نهی رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) از گریه نبوده، بلکه خود ایشان بارها گریه کننده بوده‌اند، می‌توان از این امر جلوگیری کرد؟ این سوالی است که باعث تناقض گویی‌‎هایی می‌شود، که قابل جمع با یکدیگر نیستند.
حال به چند نمونه از این روایات اشاره می‌کنیم، که پیامبر هیچ‌گاه ناهی از این امر نبوده است.
1. گریه بر عبدالمطلب:  پس از درگذشت حضرت عبدالمطلب، حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) بر جد عزیزش گریست؛ ام ایمن می‌گوید: «أَنا رأیت رسول اللَّه یمشى تحت سریره و هو یبكى.[2] من پیامبر را دیدم كه در پى جنازه عبدالمطلب راه می‌رفت، در حالی‌كه می‌گریست.»
2. گریه بر ابوطالب: درگذشت حضرت ابوطالب، عموى با ایمان و حامى عزیز پیامبر، نیز بر آن حضرت بسیار گران آمد، حضرت على (علیه السلام) می‌فرماید: «چون خبر رحلت پدرم ابوطالب را به پیامبر دادم، ایشان گریست و آن‌گاه فرمود: «اذهب فاغسله و كفّنه و واره غفرالله له و رحمه.[3] او را غسل دهید و كفن كنید و به خاك بسپارید، خداوند او را بیامرزد و مورد رحمت خویش قرار دهد.»
3. گریه بر حمزه: حمزه فرزند عبدالمطلب، از چهره‏هاى برجسته و قهرمان اسلام بود، كه در نبرد احد به شهادت رسید. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در شهادت عموى خویش بسیار غمگین شد و او را سیدالشهداء نامید و در فراقش گریست؛ در روایت چنین آمده است: «لمّا رأى النبى حمزة قتیلا، بكى فلمّا راى ما مثّل به شهق.[4] پیامبر چون پیكر خونین حمزه را یافت، گریست و چون از مثله كردن او آگاهى یافت، با صداى بلند گریه سر داد.»
4. روزى رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در تشییع جنازه یكى از مسلمانان حضور یافتند و عمر نیز به همراه ایشان حركت كرد. عمر تا صداى گریه زنان را شنید، برآشفت و آنان را از گریستن نهى كرد! رسول خدا رو به عمر كرده، چنین فرمود: «یا عمر! دعهُنَّ ، فان العین دامعة و النفس مصابة و العهد قریب.[5] اى عمر! كارى به آنان نداشته باش، بگذار بگریند، همانا كه چشم گریان است و نفس مصیبت زده است و پیوند با تازه درگذشته بسیار نزدیك.»
و از همه جالب‌تر در سیره مسلمین صدر اسلام، گریه‌ی یک‌ساله مردم برای عثمان بود که آمده است: «نصب معاویة القمیص على منبر دمشق و الأصابع معلقة فیه و آلى رجال من اهل الشام لا یأتون النساء، و لا یمسّون الغُسل الامن حلُم، و لا ینامون على فراش، حتى یقتلوا قتلة عثمان او تفنى ارواحهم، و بكوه سنة.[6] معاویه پیراهن عثمان و بعضى از انگشتان قطع شده او را بر فراز منبر آویزان كرد، و عده‌اى از شامیان سوگند یاد كردند، كه به بستر استراحت و خواب نروند، و با همسران خود مقاربت نكنند، تا این‌كه قاتلان عثمان را به قتل برسانند، یا این‌كه كشته شوند، و یك‌سال براى او گریستند.»
حال با وجود چنین شواهدی چگونه ممکن است، که اشک و گریه برای مردگان جایز نباشد؟ آیا با این‌که اشک و اندوه برای افرادی عادی جایز است، برای امام مسلمین، فرزند پیامبر اسلام که تمام زندگی خود را فدای اسلام کرد، اشک واندوه جایز نیست؟
برای پی‌نوشت‌ها کلیک کنید.




طبقه بندی: مکاتب اهل سنت، 
برچسب ها: اهل سنت، امام حسین(ع)، اشک، گریه،
مطالب مرتبط: ادیان نت،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : دوشنبه 3 آبان 1395 | توسط : سجاد نامی | نظرات()

پایگاه جامع فرق، ادیان و مذاهب_ در ابتدای این بحث به فتاوای برخی از علمای اهل‌سنت در زمینه گریه و نوحه توجه می‌كنیم تا ببینیم آیا گریه و بكاء برای میت گناه كبیره و نابخشودنی محسوب می‌شود؟!
نووی در كتاب «المجموع» آراء علما در مورد محدوده حرمت گریه و بكاء را جمع آوری كرده است:
1. جمهور علماء قائلند: حرمت بكاء و نوحه اختصاص به جایی دارد كه شخص وصیت كرده باشد، برایش گریه و نوحه داشته باشند؛ نووی نیز همین قول را اختیار نموده است.
2. طائفه‌ای قائل شده اند: حرمت، اختصاص به جایی دارد كه شخص به خودداری از نوحه و بكاء وصیت نكرده باشد.
3. طائفه‌ای دیگر بر این نظرند كه حرمت برای جایی است كه بازماندگان، میت را به اوصاف و محاسنی توصیف كنند كه در شرع جایز نیست؛ مثل این كه بگوید: ای یتیم كننده فرزندان و ای بیوه كننده زن‌ها و ای خراب كننده آبادی‌ها و به این شكل به گریه افتد.
4. گروهی دیگر بر این رأی و اعتقادند كه میت با شنیدن صدای گریه و بكاء اهل و عیال خود معذب گشته و به حال آن‌ها تأسف می‌خورد. و این قول و نظر محمد بن جریر و قاضی عیاض است. و در پایان این نكته را اجماع علماء می‌داند: «وأجمعوا كلهم علی اختلاف مذاهبهم ان المراد بالبكاء بصوت ونیاحه لا مجرد دمع العین، تمام علماء با وجود اختلاف در مذهب بر این نكته اجماع دارند كه منظور از گریه و بكاء ممنوع، آن گریه و بكائی است كه با صوت و نوحه سرائی باشد نه مطلق گریه.[1]
پس معلوم می‌شود این گونه نیست كه مطلق گریه و بكاء نزد علمای اهل سنت ممنوع و حرام باشد.
مشروعیّت عزاداری و گریه بر میّت مسلمان در میان اهل سنت ثابت است، چرا كه این امر عزاداری یک سیره عملی و جاافتاده در میان تمام مسلمانان است. و كج اندیشی‌ها و سطحی نگری‌های گروهی اندك را كه به بهانه خرافه زدایی از دین، بی‌محابا بر هر عقیده و فكر مخالفی می ‌تازند را رد می  كند.

پی‌نوشت:

[1]. المجموع، نووی، ج 5، ص 308.





طبقه بندی: مکاتب اهل سنت، 
برچسب ها: اهل سنت، امام حسینع)، اشک، گریه،
مطالب مرتبط: ادیان نت،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : دوشنبه 3 آبان 1395 | توسط : سجاد نامی | نظرات()
پایگاه جامع فرق، ادیان و مذاهب_ یکی از بزرگان وهابی شنقیطی است. وی دارای کتاب‌ها و آثار تفسیری است. او از کبار مفتیان عربستان و عضو هیئت افتاء و هم‌چنین عضو مؤسس رابطه العالم الاسلامی عربستان است، و این سمت‌ها نشان‌دهنده جایگاه بالای وی در بین وهابیان است. البته او با این وضع از برخی نظرات وهابیت عدول کرده و معتقد به امور مخالف جمهور وهابیت است. جالب این است که شنقیطی خود موافق سماع موتی است و از آن دفاع می‌کند. یکی از ادله وی حدیثی است که به «خفق نعال» و «قلیب» معروف است. «لیس فی القرآن ما ینفی السماع الثابت للموتی فی الأحادیث الصحیحة.[1] در قرآن چیزی وجود ندارد، که سماع موتی را که در روایات ثابت شده، نفی کند.»
شنقیطی نیز پا جای پای ابن تیمیه نهاده و بدون هیچ تردیدی می‌گوید که در قرآن هیچ دلیلی بر عدم سماع موتی وجود ندارد.
او در جای دیگر می‌گوید: «مقتضای دلیل این است که اموات در قبرهایشان صدای کسانی که با آن‌ها صحبت می‌کنند را می‌شنوند و سخن عایشه و تابعین او (که گفته‌اند به دلیل «إِنَّک لا تُسْمِعُ الْمَوْتَی و ...» اموات نمی‌شنوند) غلط است. توضیح آن مبتنی بر دو مقدمه است:
سماع موتی در احادیث متعدد از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ثابت‌ شده است، به طوری‌که هیچ اشکالی در آن نیست. هم‌چنین ایشان نگفته‌اند این امر مخصوص انسان یا زمان خاصی است؛ 2. هیچ مخالفی از کتاب و سنت برای نصوص صحیح پیامبر ثابت نشده است؛ و تأویل عایشه[2] در بعضی آیات بر معنایی مخالف با احادیث مذکور، صحیح نیست؛ زیرا آیات دیگر اولی به صواب است. پس نصوص صحیح نبی (صلی الله علیه و آله) با تأویل بعض از صحابه رد نمی‌شود.»[3]
یکی دیگر از ادله شنقیطی روایت معروف به قلیب است. او درباره این روایت می‌گوید: «این حدیث در سماع موتی صحیح است و پیامبر نیز آن را تخصیص نزده است. کلام قتاده نیز – که بخاری نقل کرده است- اجتهاد اوست.»[4]
«در این حدیث پیامبر تصریح دارد به این‌که میت در قبرش صدای کوبیده شدن کفش دفن کنندگان را در حال بازگشت، می‌شنود. این حدیث نص صریح در سماع موتی است و پیامبر نیز تخصیص نزده‌اند.»[5]
باز از ادله‌ای که شنقیطی برای اثبات ادعای خویش بیان کرده است، احادیثی است که درباره سلام دادن پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بیان فرموده‌اند.[6]
پس نظریه‌ی سماع موتی که یکی از محورهای زیارات و سخن گفتن با اولیاء الهی است را نباید از طرف وهابیت امری محکوم و بدون موافق دانست؛ در دل بزرگان وهابیت، افرادی با این نظریه موافق هستند.
برای پی‌نوشت‌ها کلیک کنید.




طبقه بندی: دروغ های شبکه های وهّابی،  مکاتب اهل سنت، 
برچسب ها: سماع اموات، اهل سنت، سماع موتی، وهابیت،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : دوشنبه 3 آبان 1395 | توسط : سجاد نامی | نظرات()
پایگاه جامع فرق ادیان و مذاهب_ از صدر اسلام، اکثر مسلمانان به سماع موتی (شنیدن مردگان) قائل بوده‌اند. علمای شیعه و سنی معتقدند اموات کلام کسانی را که با آن‌ها صحبت می‌کنند می‌شنوند و هم‌چنین سلام اَحیاء را می‌شنوند و پاسخ می‌دهند. آن‌ها معتقدند شنیدن اموات، مخصوص زمان معین یا انسان معینی نیست، کما این‌که پیامبر (صلی الله علیه و آله) مشرکان را مورد خطاب قرارداد. مناسب است اقوال مختلف در این زمینه نقل شود، تا مورد اتفاق بودن آن، مسجل گردد و هم‌چنین معلوم شود که نظریه عدم سماع موتی منحصر در وهابیت است و فِرق مختلف، خلاف آن را معتقدند. با بررسی اقوال بزرگان این امر به‌وضوح مورد تأیید است. در این قسمت اقوال مدافعان از اهل سنت را درزمینه‌ی سماع موتی بیان می‌کنیم:
1. محمد بن اسماعیل بخاری؛
بخاری در کتاب صحیح بخاری که اصح کتب نزد اهل سنت بعد از قرآن است، باب خاصی با عنوان «الْمَیتُ یسْمَعُ خَفْقَ النِّعَالِ» درباره شنیدن صدای پای تشیع کنندگان توسط مردگان دارد.[1]
2. مسلم بن حجاج نیشابوری؛
وی نیز در صحیح خود می‌نویسد که مرده، حتی صدای پای تشیع کنندگان را که از کنار قبر برمی‌گردند، می‌شنود: «إِنَّ الْمَیتَ إذا وُضِعَ فی قَبْرِهِ إنه لَیسْمَعُ خَفْقَ نِعَالِهِمْ إذا انْصَرَفُوا.[2] میت هنگامی‌که در قبر قرار داده می‌شود، او صدای نعال ایشان را می‌شنود، هنگامی‌که از قبر دور می‌شوند.»
3. ابن جریر طبری؛
محمد بن جریر طبری می‌نویسد که تعداد زیادی از علما، سماع موتی را پذیرفته‌اند و روایات این باب را تصحیح کرده‌اند: «فقال جماعه یکثر عددها بتصحیحها وتصحیح القول بظاهرها وعمومها وقالوا المیت بعد موته یسمع کلام الأحیاء ولذلک قال النبی صلی الله علیه و سلم لأهل القلیب بعد ما ألقوا فیه ما قال قالوا وفی قوله لأصحابه إذ قالوا أتکلم أقواما قد ماتوا وصاروا أجسادا لا أرواح فیها فقال (ما أنتم بأسمع لما أقول منهم).[3] جماعت زیادی از علما روایات سماع مردگان در جنگ بدر را تصحیح کردند و عمل به‌ظاهر آن روایات کردند و قائل شدند که انسان بعد از مردن، صدای زندگان را می‌شنود و به این دلیل است که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با کشتگان بدر بعد از انداختنشان در چاه صحبت کردند. پیامبر به اصحابش وقتی اعتراض کردند و گفتند با مردگانی صحبت می‌کنید که جسد بدون روح هستند، جواب داد: شما شنواتر از آن‌ها به حرف‌های من نیستید.»
4. قرطبی؛
او در کتاب تفسیر خود می‎نویسد: «وبأن المیت یسمع قرع النعال إذا انصرفوا عنه إلی غیر ذلک فلو لم یسمع المیت لم یسلم علیه وهذا واضح وقد بیناه فی کتاب التذکره.[4] اگر مرده نمی‌شنید، به او سلام نمی‌‌توانستیم بدهیم؛ پس مرده می‌شنود و این مطلب واضح است و ما آن را در کتاب تذکره بیان کردیم.»
5. آلوسی بغدادی؛
آلوسی که بسیاری از منکران سماع موتی احترام فراوانی برای او قائلند، در کتاب تفسیر روح المعانی این‌گونه می‌نویسد: «قال إبن عبد البر: إن الأکثرین علی ذلک وهو إختیار إبن جریر والطبری وکذا ذکر إبن قتیبة وغیره ... الحق أن الموتی یسمعون فی الجمله.[5] ... قول حق این است که مردگان می‎شنوند.»
6. محی الدین نووی؛
نووی، شارح صحیح مسلم، می‌نویسد که مرده، صدای کسانی را که کنار قبر هستند، می‎شنود: «اثبات فتنه القبر وسؤال الملکین و هو مذهب أهل الحق ومنها استحباب المکث عند القبر بعد الدفن لحظه نحو ما ذکر لما ذکر وفیه أن المیت یسمع حینئذ من حول القبر.[6] اثبات سؤال منکر و نکیر در قبر مذهب اهل حق است و به همین دلیل است که بعد از دفن مستحب است، چند لحظه‎ای در کنار قبر بمانند و این‌که مرده صدای کسانی‌که دور قبر هستند را می‎شنود.»
7. ابن حجر هیثمی؛
وی در پاسخ به پرسش شخصی، پاسخ می‌دهد که مردگان کلام مردم را می‌شنوند: «هل یسْمَعُ الْمَیتُ کلَامَ الناس؟ فَأَجَابَ بِقَوْلِهِ: نعم! لِحَدِیثِ أَحْمَدَ وَجَمَاعَه إنَّ الْمَیتَ یعْرِفُ من یغَسِّلُهُ وَیحْمِلُهُ وَیدْلِیهِ فی قَبْرِه.[7] آیا مرده کلام مردم را می‌شنود، جواب می‌دهد: بله! با توجه به روایت احمد بن حنبل و جماعتی، مرده می‌شناسد کسی را که او را غسل می‌دهد و جنازه‌اش را حمل می‎کند و کسی را که او را در قبر می‌گذارد.»
8. جلال الدین سیوطی؛
سیوطی نیز بر سماع موتی - اعم از انبیا و غیر آن‌ها- تصریح دارد: «وأما الادراکات کالعلم والسماع فلا شک أن ذلک ثابت لهم ولسائر الموتی.[8] و اما ادراکات مثل علم و شنیدن، شکی نیست که ثابت است، برای انبیا و برای دیگر مردگان.»
9. أحمد بن إدریس صنهاجی؛
وی می‌نویسد مردگان در قبرهایشان موعظه و قرآن و ذکر و تسبیح و تهلیل (سبحان الله و لا اله الا الله) را می‌شنوند: «وکذلک الموتی یسمعون فی قبورهم المواعظ والقرآن والذکر والتسبیح والتهلیل ولا ثواب لهم فیه علی الصحیح لأنهم غیر مأمورین بعد الموت ولا منهیین فلا إثم ولا ثواب لعدم الأمر والنهی هذا أحد أسباب المثوبات.[9] هم‌چنین مردگان در قبرهایشان موعظه و قرآن و ذکر و تسبیح و تهلیل (سبحان الله و لااله الا الله) را می‌شنوند و بنا بر قول صحیح ثواب و عقاب ندارند. چون مردگان بعد از مردن مأمور و منهی نیستند. پس نه گناهی بر آنان است و نه ثوابی، به‌خاطر نبود امر و نهی که از اسباب ثواب و عقاب است.»
10. ابن ابی العز حنفی؛
ابن ابی العز حنفی، شارح العقیده الطحاویه، می‌گوید: «لاشک فی سماعه ولکن انتفاعه بالسماع لایصح فإن ثواب الاستماع مشروط بالحیاة.[10] شکی در سماع اموات نیست، ولی میت از این شنیدن نفعی نمی‌برد؛ زیرا ثواب شنیدن مشروط به حیات است.»
نتیجه:
همان‌طور که مشاهده شد، بزرگان مورد اعتماد وهابیت، مانند دیگر مسلمانان، سماع موتی را یا به‌طور اجمال یا به تفصیل قبول دارند، اما وهابیان امروزی برخلاف اعتقاد بزرگان خود و دیگر مسلمانان، حکم به عدم سماع موتی می‌کنند. اینان که خود را پیرو ابن تیمیه و ابن قیم و محمد بن عبدالوهاب و... می‎دانند، در این مسئله مهم، به دلیل تضاد این مسئله با اعتقاداتشان، به نظرات آن‌ها وقعی نمی‎نهند و بدعتی در این مسئله به‌وجود آورده‎اند و دچار انحراف بیشتری شده‌اند و زیارت و صحبت کردن مسلمانان با اموات و اولیای الهی را مصداق شرک یا لغو می‎دانند.[11]




طبقه بندی: مکاتب اهل سنت، 
برچسب ها: اهل سنت، وهابیت، دین،
مطالب مرتبط: ادیان نت،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : دوشنبه 3 آبان 1395 | توسط : سجاد نامی | نظرات()
پایگاه جامع فرق، ادیان و مذاهب_ اگر به راستی عمر، به این نتیجه رسید، که سنّت را ننویسد،[1] این فکر برای خود او، اعتبار داشت و اگر واقعاً نقشه‌های خطرناک‌تری پشت سر این نقشه نبود، چرا در منع نقل حدیث، این همه شدّت عمل به خرج داد؟ به نمونه‌هایی در این‌باره توجّه کنید:
1. حبس صحابه
سعید بن ابراهیم از پدرش نقل کرده است: «عمر به ابن مسعود و ابودرداء و ابوذر گفت: نقل حدیث از پیامبر برای چیست؟ و من گمان می‌کنم آنان را در مدینه حبس کرد، تا از دنیا رفت.»[2]
2. تأکید بر عدم نقل حدیث
صالح بن ابراهیم بن عبدالرحمن بن عوف از پدرش نقل کرده است: «سوگند به خدا! عمر از دنیا نرفت، مگر این‌که اصحاب رسول خدا را از مدینه گرد آورد، که عبارت بودند از: عبدالله بن حذافه، ابودرداء، ابوذر و عقبة بن عامر، و به آن‌ها گفت: چرا احادیث رسول خدا را، در بلاد منتشر کرده‌اید؟ گفتند: آیا ما را از آن نهی می‌کنی؟ گفت: نه! (ولی) نزد من بمانید. سوگند به خدا! مادام که زنده‌ام، نباید از من جدا شوید. پس آن‌ها را در مدینه نگه داشت، تا از دنیا رفت.»[3]
آیا واقعاً عمر راست می‌گفت که آن‌ها را نهی نمی‌کند؟ اگر چنین است، پس چرا آن‌ها را نگه داشت؟!
قرظة بن کعب گوید: «عمر بن خطاب، ما را به کوفه روانه کرد و تا موضعی که آن را «احراز» می‌گفتند، مشایعت کرد و سپس گفت: می دانید چرا شما را مشایعت کردم. گفتیم: به‌خاطر حق رسول خدا و حق انصار؛ گفت: با شما آمدم، تا مطلبی را بگویم و شما آن را حفظ کنید. شما نزد گروهی می‌روید، که با قرآن انس دارند. هنگامی‌که شما را ببینند، متوجه شما می‌شوند و می‌گویند: اینان اصحاب رسول خدا هستند. پس روایت کمتری از رسول خدا نقل کنید، و من با شما همراه و شریک خواهم بود.»[4]
قرظه می گوید: «وقتی به عراق رفتم، مردم گفتند: برای ما حدیث بگو. گفتم: عمر، ما را از نقل حدیث نهی کرده است.»
ابوبکر بن عیاش گوید: از ابوحصین شنیدم که می‌گفت: «عمر هنگامی‌که عمّال خود را به جایی می‌فرستاد، آن‌ها را همراهی می‌کرد و در ضمن دستور می‌داد، که فقط قرآن را مورد توجه قرار دهند و از نقل احادیث محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) پرهیز کنند.»[5]
3. جلوگیری از تفسیر قرآن
ابوجعفر طبری در تاریخ خود نقل کرده است: «عمر می‌گفت: قرآن را به حال خود گذارید و آن را تفسیر نکنید. از رسول خدا هم، کمتر حدیث نقل کنید و من شریک شما خواهم بود.»[6]
4. توبیخ ناقلان حدیث
عمر به نهی و حبس افراد اکتفا نکرد، بلکه گاهی، افراد را توبیخ می‌کرد و می‌زد. ذاذان نقل کرده است: «عمر از مسجد بیرون آمد و با گروهی برخورد کرد، که گرد مردی اجتماع کرده بودند. سؤال کرد: او کیست؟ گفتند: ابی بن کعب است، که در مسجد برای مردم حدیث نقل می‌کرد و مردم بیرون آمده‌اند، تا از او سؤال کنند. تازیانه خود را بر سر ابی بن کعب زد. اُبی گفت: ای امیرالمؤمنین! چه می کنی؟ عمر گفت: عمداً می‌کنم (و می‌زنم). تو نمی‌دانی که این عمل، تو را مفتون و این جماعت را خوار و ذلیل می‌کند؟»[7]
عمر نه‌تنها از نقل حدیث نهی می‌کرد، بلکه پرسش از علت و حکمت احکام را نیز نهی کرد؛ به‌طوری که کسی جرأت پرسش از اهل حدیث را نداشت و اگر کسی هم می‌پرسید، اصحاب جرأت بیان فلسفه احکام را نداشتند. محیط چنان اختناق‌آور بود، که اگر کسی از حکمت احکام می‌پرسید، او را خارجی (حروری) خطاب می‌کردند؛ همان‌گونه که عمر «صبیع» را به‌خاطر پرسش، تبعید کرد و دستور داد، کسی با او هم‌نشین نشود،[8] و هم‌فکران خلیفه نیز او را، به‌خوبی در این مسئله، کمک می‌کردند.
بیهقی گوید: «زنی نزد عایشه آمد و گفت: چرا زن حائض باید روزه را قضا کند و نماز را قضا نکند؟ عایشه به او گفت: تو حروری و از خوارج هستی! آن زن گفت: من حروری نیستم، ولکن سؤال می‌کنم. عایشه گفت: آن در زمان پیامبر بود، که ما به قضای روزه امر شدیم؛ ولی به قضای نماز امر نشدیم.»[9]
اما به برکت وجود اهل بیت (علیهم السلام)، در میان شیعیان سؤال و جواب آزاد بود و حکمت‌های احکام بیان می‌شد. در همین زمینه از آن بزرگواران، نقل شده که حکمت قضای روزه (بر زن) این است، که چون در سال، روزه یک ماه بیشتر واجب نیست، باید قضای آن را بگیرد؛ ولی نماز، در هر شب و روز واجب است و به این جهت قضا ندارد.[10]




طبقه بندی: مکاتب اهل سنت، 
برچسب ها: پیامبر(ص)، اهل سنت، احادیث، عمر،
مطالب مرتبط: ادیان نت،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : پنجشنبه 7 مرداد 1395 | توسط : سجاد نامی | نظرات()
پایگاه جامع فرق، ادیان و مذاهب_ با رحلت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بعد از 23 سال تلاش، برای هدایت و سازندگی جامعه اسلامی، مسائل انحرافی فراوانی هم‌چون: غصب خلافت، غصب فدک و اهانت به فاطمه زهرا (سلام الله علیها) پیش آمد و نقل و تدوین احادیث پیامبر اکرم ممنوع شد و حتی به بهانه‌های واهی، آن را به آتش کشیدند، که خسارت‌های جبران‌ناپذیری به جامعه اسلامی، بلکه جامعه بشری وارد کرد؛ چرا که مجموعه سخنان پیامبر اکرم که طی 23 سال گرد آمده بود و گنجینه نفیسی از رهنمودها، هدایت‌ها و حکمت‌ها را تشکیل می‌داد، از بین رفت.
البته جامعه تشیع به برکت وجود امامان خویش، سخنان رسول خدا را از طریق آنان شنید و بهره برد، امّا بخش دیگر جامعه اسلامی، بر اثر برخی تعصّبات، نتوانست بهره کاملی از احادیث آن حضرت ببرد. با این‌وجود کسانی‌که جلوی ترویج گنجینه‌ی نفیس سخنان رسول اکرم را می‌گرفتند، بهانه‌هایی را برای خود آوردند، تا بتوانند بدون هیچ مشکلی این عمل را پیش بگیرند.
شعار اصلی پایه‌گذاران منع نقل و تدوین احادیث، در همان روزهای اول رحلت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، «حَسْبُنا کِتابُ اللهِ» بود. البته این شعار، به‌شیوه ظریف و هوشمندانه‌ای مطرح می‌شد که نمونه‌های زیر نشان دهنده این حرکت خزنده بود.
1. ابن وهب می‌گوید: «از مالک شنیدم، که می‌گفت: عمر بن خطاب اراده کرده، که احادیث را بنویسد (و شاید آن‌ها را نوشت!) سپس گفت: (لا کِتابَ مَعَ کِتابِ اللهِ)؛ با کتاب خدا نوشته‌ای لازم نیست.»[1]
این همان شعار «حَسْبُنا کِتابُ اللهِ» است که از زبان عمر نقل شده است. راویان این حدیث، می‌خواهند بگویند که منع حدیث، بر اساس برنامه از پیش طرح‌ریزی شده نبود، بلکه این فکر، ناگهان به اندیشه بس بلند عمر! آمد. ولی آنان به این نکته توجه نکرده‌اند که همین نقل نیز می‌رساند که در زمان پیامبر اکرم، تدوین احادیث منعی نداشت.
2. یحیی بن جعده می‌گوید: «عمر اراده کرد که سنّت را بنویسد و آن را نوشت. سپس رای او عوض شد و آن‌گاه به شهرها نوشت: در نزد هر کسی که چیزی از سنّت هست، آن را محو کند».[2]
3. محمد بن سعد نقل کرده است: «عمر بن خطاب تصمیم گرفت، که سنّت را بنویسد و یک‌ماه در این‌باره، از خدا طلب خیر کرد! سپس تصمیم گرفت که نوشتن حدیث را نهی کند و گفت: من گروهی را به یاد آوردم، که چیزهایی را نوشتند و یادداشت کردند و به آن روی آوردند و توجه کردند و کتاب خدا را ترک گفتند».[3]




طبقه بندی: مکاتب اهل سنت، 
برچسب ها: پیامبر(ص)، احادیث، اهل سنت، عمر،
مطالب مرتبط: ادیان نت،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : پنجشنبه 7 مرداد 1395 | توسط : سجاد نامی | نظرات()
  • تعداد کل صفحات : 5  صفحات :
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic