تبلیغات
ترور کور - مطالب سؤالات شیعیان
"حضرت آیت‌الله مکارم شیرازی :ترورهای کور و بزدلانه، کشتار وحشیانه و ریختن خون بیگناهان پرده از تعلیمات ننگین و ضد بشری وهابیت برداشت "  

پایگاه جامع فرق، ادیان ومذاهب_ افرادی اصرار دارند به این‌که آیه تطهیر شامل زنان پیامبر هم می‌شود، تا در نتیجه به مقصودشان برسند و اثبات کنند که عایشه هم، جزء آیه تطهیر می‌باشد. «وَ قَرْنَ فی‏ بُیُوتِكُنَّ وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِیَّةِ الْأُولى‏ وَ أَقِمْنَ الصَّلاةَ وَ آتینَ الزَّكاةَ وَ أَطِعْنَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ إِنَّما یُریدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَكُمْ تَطْهیراً.[احزاب/33] و در خانه‏‌هاى خود بمانید، و هم‌چون دوران جاهلیّت نخستین در میان مردم ظاهر نشوید، و نماز را برپا دارید، و زكات را بپردازید، و خدا و رسولش را اطاعت كنید؛ خداوند فقط مى‏‌خواهد، پلیدى و گناه را از شما اهل بیت دور كند و كاملًا شما را پاك سازد.»
و این در حالی است که می‌توان از کتب اهل سنت خلاف آن را  ثابت کرد. در این نوشتار به سه مورد از کتب معتبر اهل سنت اشاره می‌کنیم، تا حقیقت برای افراد منصف و بصیر روشن گردد.

1- از زید بن ارقم پرسیدند: آیا اهل بیت پیغمبر، زنانشان هستند؟ گفت: نه و به خدا سوگند یک زن، عمری با مردی زندگی می‌کند و طلاق می‌گیرد و به خانه پدرش برمی‌گردد.[1]....

ادامه وارتباط با نویسنده در لینک زیر:

پایگاه جامع فرق ادیان ومذاهب





طبقه بندی: مکاتب اهل سنت،  سؤالات شیعیان،  کتمان حقایق، 
برچسب ها: همسران پیامبر، نووی، زید بن ارقم، آلوسی سلفی، عایشه، آیه تطهیر،
مطالب مرتبط: ادیان نت،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : دوشنبه 22 شهریور 1395 | توسط : مصطفی پورصدوقی | نظرات()

پایگاه جامع فرق، ادیان ومذاهب_ آیا تعظیم و تکریم «ابن خُزَیمَه»[1] نسبت به حرم امام رضا (علیه السلام) سند تاریخی دارد؟
پاسخ: بله. در روایات آمده است که راوی میگوید:
با ابوبکر بن خزیمه امام اهل حدیث خارج شدیم، و به‌همراه عدیل او ابوعلی ثقفی و جماعتی از مشایخ (در حالی که بسیار بودند) به زیارت قبر امام رضا در طوس می‌رفتیم. می‌گوید: من دیدم ابن خزیمه آن‌چنان در برابر این بقعه و بارگاه تعظیم می‌کند و آن‌چنان تواضع و تضرع می‌کند، که همه ما حیرت‌زده شدیم.[2]

پی‌نوشت:

[1]. ابوبکر محمد بن اسحاق بن خزیمه سُلَّمی شناخته شده به اِبن خُزَیمه، محدث، مفسر قرآن و دانشمند مشهور مسلمانِ شافعی مذهب در سده سوم و چهارم هجری قمری بود.
[2]. تهذیب التهذیب، أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل العسقلانی الشافعی،دار الفکر - بیروت - 1404 - 1984، الطبعة: الأولی، ج 7، ص 339، ح 627«خرجنا مع إمام أهل الحدیث أبی بکر بن خزیمة وعدیله أبی علی الثقفی مع جماعة من مشائخنا وهم إذ ذاک متوافرون إلی زیارة قبر علی بن موسی الرضی بطوس قال فرأیت من تعظیمه یعنی بن خزیمة لتلک البقعة وتواضعه لها وتضرعه عندها ما تحیرنا»


ارتباط با نویسنده در لینک زیر:

پایگاه جامع فرق ادیان ومذاهب





طبقه بندی: مکاتب اهل سنت،  سؤالات شیعیان،  تضاد وهابیت با اهل سنت، 
برچسب ها: عالم سنی، امام رضا، توسل وتضرع، ابوبکر بن خزیمه،
مطالب مرتبط: ادیان نت،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : یکشنبه 21 شهریور 1395 | توسط : مصطفی پورصدوقی | نظرات()

پایگاه جامع فرق، ادیان و مذاهب_ در کتاب انوار نعمانیه، مناظره‌ای بین دو عالم بزرگ شیعه و اهل سنت واقع شد، عالم شیعه مرحوم شیخ بهایی (اصالتاً از جبل عامل و ساکن ایران) و عالم سنی از علمای اهل سنت مصر بود. در این کتاب نوشته شده که شیخ بهایی چون به سفر مکه مشرّف شد، چهار سال سفرش طول کشید و دو سال هم در مصر ماند و در مصر با یکی از علمای معروف مصری آشنا شد. شیخ بهایی از روی تقیّه به آن عالم سنّی، گفته بود که من بر مذهب اهل سنت و از اهل تسنن هستم.
روزی آن عالم سنّی مذهب به شیخ بهایی گفت: این طائفه رافضه (شیعه) که در نزد شما هستند، در مورد ابابکر و عمر چه می‌گویند؟ شیخ بهایی پاسخ داد: آن‌ها دو حدیث برای من ذکر نمودند، که من از جواب آن‌ها عاجز مانده‌ام و تا به حال نتوانستم، پاسخی قانع کننده به آن‌ها بدهم. عالم سنی پرسید: آن دو حدیث کدام است؟ شیخ بهایی فرمود: شیعیان می‌گویند، مسلم در کتاب صحیح خود روایت می‌کند که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «من آذی فاطمه فقد آذانی و من آذانی فقد آذی الله و من آذی الله فقد کفر.[1] هر که فاطمه را اذیت کند، پس به تحقیق مرا آزرده و هر که مرا آزار دهد، خدا را آزرده است و هر کس خدا را بیازارد، به تحقیق کافر شده است.» و هم‌چنین در این کتاب پس از پنج ورق روایت کرده: «انّ فاطمه خرجت من الدنیا و هی غاضبة علی ابی‌بکر و عمر.[2] فاطمه (علیها السلام) از دنیا رحلت کرد، در حالی‌که بر ابوبکر و عمر خشم‌ناک بود». چون آن‌دو موجب آزار او شده بودند، من تا حال نتوانسته‌ام پاسخ و توجیهی از این دو حدیث ارائه دهم.....

ادامه وارتباط با نویسنده در لینک زیر:

پایگاه جامع فرق ادیان ومذاهب





طبقه بندی: مکاتب اهل سنت،  سؤالات شیعیان،  کتمان حقایق،  ــ در صحیح بخاری، 
برچسب ها: عمر وابوبکر، اذیت فاطمه، رافضی، شیخ بهایی، پنج ورق،
مطالب مرتبط: ادیان نت،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : پنجشنبه 18 شهریور 1395 | توسط : مصطفی پورصدوقی | نظرات()

پایگاه جامع فرق، ادیان و مذاهب_ هر پیامبری به آمدن پیامبر بعد از خود، خبر داده است. مسلمانان عقیده دارند که پیامبران گذشته به آمدن نبی مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) بشارت داده‌اند. همچنین شیعیان با توجه به اشارات موجود در قرآن و احادیث ائمه معصومین (علیهم السلام)، عقیده دارند که انبیاء قبل از پیامبر اسلام به‌خاطر اقرار بر ولایت امیرالمؤمنین (علیه السلام)، به نبوت مبعوث شدند. احادیثی در منابع شیعی و اهل‌سنت وارد شده است، که می فرماید: خداوند از پیامبران گذشته درباره ولایت امیر المؤمنین (علیه السلام) پیمان گرفته است.
این اعتقاد و باور شیعه ریشه در آیات قرآن دارد. یکی از این آیات، آیه 45 سوره مبارکه زخرف است.

حاکم نیشابوری و برخی دیگر از علمای اهل‌سنت مانند گنجی شافعی و جوینی و حاکم حسکانی و ابن‌عساکر در کتب خود، در ذیل این آیه، روایتی از ابن‌مسعود نقل کرده‌اند که گفته است:..

ادامه وارتباط با نویسنده در لینک زیر:

پایگاه جامع فرق ادیان ومذاهب




طبقه بندی: مکاتب اهل سنت،  سؤالات شیعیان،  کتمان حقایق، 
برچسب ها: حاکم نیشابوری، شیعیان، ولایت امیرالمومنین،
مطالب مرتبط: ادیان نت،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : دوشنبه 8 شهریور 1395 | توسط : مصطفی پورصدوقی | نظرات()

پایگاه جامع فرق، ادیان و مذاهب_ هرموقع فضیلتی را می‌خوانیم، افتخار می‌کنیم و لذت می‌بریم، اما لذتی همراه با آه و افسوس و درد و غصه، که با این همه فضایل، خانه‌نشینی و سکوت چرا؟ تیغ درچشم و استخوان درگلو چرا؟ مظلومیت و غصب خلافت چرا؟ دشمنی و جنگ و هتک حرمت همسر چرا؟ چرا؟ چرا؟
سخت‌تر و عجیب‌تر این‌که فضیلتی را بدانی و بشنوی و بدان عمل کنی و بعد به آن پشت کنی و شخصیت آن فرد بافضیلت را نادیده بگیری، و دیگران را بر آن مقدم کنی. اصلاً فواید بیان فضیلت برای شخص، منحصر در دانستن و نشر آن نیست، بلکه باید جامه‌ی عمل به آن بپوشانیم و پیرو آن شخص با فضیلت باشیم و قدم در راه او باید گذاشت و او را درهمه امور باید مقدم بدانیم، چون راهش درست و حق با اوست.[1] و اما با هم می‌خوانیم فضیلتی از «یعسوب دین، حبل المتین، صراط مستقیم، مولی امیرالمونین علی (علیه السلام)» در کتب اهل سنت.
ازعائشه نقل شده است که گفت «دیدم که ابوبکر زیاد به چهره على بن أبى‌طالب (علیه السلام) نگاه مى‌کند، پس گفتم: اى پدر، شما زیاد به چهره على بن أبى‌طالب نگاه مى‌کنى! پس به من گفت: اى دخترم! از رسول خدا شنیدم که مى‌گفت: «نگاه کردن به چهره على عبادت است».[2]
الله اکبر از این مظلومیت. وقتی نگاه به علی عبادت است، پس قطعاً پیروی از او بالاترین عبادت است و.....

ادامه وارتباط با نویسنده در لینک زیر:

پایگاه جامع فرق ادیان ومذاهب




طبقه بندی: مکاتب اهل سنت،  سؤالات شیعیان،  کتمان حقایق، 
برچسب ها: نگاه به علی، چهره علی، ابوبکر، عایشه،
مطالب مرتبط: ادیان نت،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : پنجشنبه 4 شهریور 1395 | توسط : مصطفی پورصدوقی | نظرات()

پایگاه جامع فرق،ادیان و مذاهب_  حق کجاست و با چه کسی است؟
طبق فرموده پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، «حق با على است و على با حق، حق آن‌جا گردد كه على باشد و جنگ و دشمنی با علی، جنگ با من است و صلح و مدارا با علی، صلح با من است.»[1]
با توجه به این حدیث آیا کسانی‌که در امر خلافت، دنبال دیگران راه افتادند، هدایت شده‌اند؟ چرا دیگران را ناحق بر حق مقدم کردند؟ مگر راه از بی‌راه مشخص نبود؟ مگر نبی مکرم اسلام، حقیقت را مشخص نکرده بودند؟ محبت بدون تبعیت کافی نیست، در عمل باید محبت را اثبات کرد.

پی‌نوشت:

[1]. ابن أبی الحدید، شرح نهج البلاغة، تحقیق : محمد أبو الفضل إبراهیم، دار إحیاء الكتب العربیة - عیسى البابی الحلبی وشركاه،چاپ اول،1378ش،ج2،ص297«لأنه قد ثبت عنه فی الأخبار الصحیحة أنه قال : على مع الحق ، والحق مع علی ، یدور حیثما دار ، وقال له غیر مرة : حربك حربی وسلمك سلمى.» 
هیثمی، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، بیروت: موسس مکتبه القدسی و بالقاهره: دارالکتب العلمیه،ج7، ص235
الخطیب البغدادی، تاریخ بغداد، مهمترین مصادر رجال سنى، تحقیق : دراسة وتحقیق : مصطفى عبد القادر عطا، دار الكتب العلمیة - بیروت – لبنان،1417ق، ج14، ص322« سمعت رسول الله صلى الله علیه وسلم یقول: علی مع الحق والحق مع علی ، ولن یفترقا حتى یردا علی الحوض یوم القیامة»
ابن عساكر، تاریخ مدینة دمشق، مهمترین مصادر رجال سنى، تحقیق : علی شیری، دار الفكر للطباعة والنشر والتوزیع - بیروت – لبنان،1415ق، ج42،ص449


ارتباط بانویسنده در لینک زیر:

پایگاه جامع فرق ادیان ومذاهب





طبقه بندی: مکاتب اهل سنت،  سؤالات شیعیان،  کتمان حقایق، 
برچسب ها: راه وچاه، حق کجاست، علی باحق، محبت بدون عمل،
مطالب مرتبط: ادیان نت،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : چهارشنبه 3 شهریور 1395 | توسط : مصطفی پورصدوقی | نظرات()

پایگاه جامع فرق، ادیان و مذاهب_
در کتاب احتجاج مرحوم طبرسی آمده است که عمر بن خطاب روزی بر منبر پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نشسته بود و برای مردم سخنرانی می‌کرد، در ضمن سخنان خود، یاد آور شد که من بر جان و مال مومنان ولایت دارم، در این هنگام امام حسین (علیه السلام) از گوشه‌ی مسجد خطاب به عمر فرمود: «انزل ایها الکذاب عن منبر ابی رسول الله لامنبر ابیک.[1] پایین بیا ای دروغ‌گو از منبری که به پدرم رسول خدا تعلق دارد، و منبر پدرت نیست.» عمر گفت: حسین جان! آری به جان خودم سوگند! که این منبر از آن پدر توست، نه پدر من، اما چه کسی این سخن را به تو یاد داده؟ حتماً پدرت علی این سخنان را به تو یاد داده است. امام حسین فرمود: اگر به فرمان پدرم سخن بگویم و فرمان پدرم را اطاعت کنم، به جان خودم سوگند! که او هدایت‌گری راستین است و به‌وسیله او هدایت خواهم شد، پدرم علی (علیه السلام) طبق پیمانی که به‌وسیله جبرئیل و از جانب خدا آورده است، بر گردن مردم بیعت دارد، و جز افرادی که منکر کتاب خدا هستند، کسی نمی‌تواند این بیعت را انکار نماید، مردم از این بیعت و پیمان الهی قلباً آگاهند، اما زباناً آن را انکار می‌کنند. وای بر آنان که حق ما اهل بیت را انکار می‌نمایند، اینان چگونه با پیامبر خدا روبه‌رو خواهند شد، با آن‌که پیامبر بر آنان غضبناک خواهد بود، و برای خویشتن عذابی سخت در پیش دارند؟ عمر به آن حضرت گفت: ای حسین هر کس حق پدرت را انکار کند، لعنت خدا بر او باد، لکن بدان که مردم ما را به حکومت گماشتند و ما نیز این حکومت را پذیرفتیم، اگر مردم پدرت را امیر خود می‌ساختند، ما نیز فرمان می‌بردیم، حضرت فرمود: «یا بن الخطاب فایّ الناس امرک علی نفسه قبل ان تومر ابابکر علی نفسک لیومّرک علی الناس بلاحجه من نبیّ و لارضی من آل محمد.[2] ای پسر خطاب! پیش از آن‌که تو ابوبکر را بر خویشتن امیر سازی، تا او هم در مقابل، بدون هیچ‌گونه مدرکی از طرف پیامبر و بدون رضایت اهل بیتش، تو را بر مردم امیر سازد، کدام مردم تو را بر خود امیر کرده بودند؟»

ادامه وارتباط با نویسنده در لینک زیر:

پایگاه جامع فرق ادیان ومذاهب





طبقه بندی: مکاتب اهل سنت،  سؤالات شیعیان، 
برچسب ها: خطاب به عمر، حق پدرت،
مطالب مرتبط: ادیان نت،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : شنبه 30 مرداد 1395 | توسط : مصطفی پورصدوقی | نظرات()

پایگاه جامع فرق، ادیان و مذاهب
گویند در شهر حلب سوریه دو عالم بزرگ شیعه و اهل سنت زندگی می‌کردند، و هر دو نفر ایشان جایگاه خاصی در نزد مردم داشتند، بر حسب قضا هر دو به ضیافت شامی دعوت می‌شوند و در کنار هم‌دیگر قرار می‌گیرند. عالم شیعه به صراحت لهجه، مشهور بود و اصلاً در برابر مخالفین تقیّه نمی‌کرد و در اظهار عقاید شیعه ترس و واهمه‌ای نداشت. لذا در آن مجلس، رو به جانب دانشمند سنی مذهب می‌کند و می‌پرسد: آیا نزد شما آیه‌ای از قرآن و یا روایتی از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بر وجوب پیروی از ابوحنیفه است؟ آن عالم سنّی در جواب می‌گوید: خیر! ما دلیلی در این خصوص نداریم. عالم شیعه می‌پرسد: آیا مسلمین دنیا، اجماع و اتفاق بر وجوب پیروی از ابوحنیفه دارند؟ عالم سنّی می‌گوید: خیر! بعد می‌پرسد: پس چه چیز سبب شد، که شما اهل سنت از او تقلید کنید؟ عالم سنّی می‌گوید: زیرا او مجتهد است و ما مقلّد و هر مقلّدی باید از یک مجتهد تقلید کند. بعد می‌پرسد در مورد امام جعفر بن محمد صادق (علیه السلام) چه عقیده دارید؟ آیا او را هم مجتهد می‌دانید؟ عالم سنّی می‌گوید: مقام و مرتبه آن حضرت از اجتهاد بالاتر است و علم و تقوا و نسب و بزرگواری او بالاتر از آن است، که من بتوانم برای شما توصیف کنم.
در کتب ما آمده است که در مجلس درس او چهارصد نفر، بلکه بیشتر حاضر می‌شدند که همه از علما و فضلای مجتهد بوده و حتی ابوحنیفه که مرجع تقلید ماست، خود یکی از شاگردان مکتب اوست. عالم شیعه می‌گوید: شما خود اعتراف کردید، که امام صادق (علیه السلام) نیز مجتهد بود و قبول کردید که تقلید مجتهد جایز است، اکنون از کجا بفهمیم، که تقلید ما صحیح است یا تقلید شما، و کدام‌یک در مسیر هدایت هستیم؟ آیا جز این است که باید از اعلم تقلید کنیم؟ عالم سنّی گویی که تا به‌حال این‌چین چیزی را نشنیده بود، بهت زده می‌شود و بعد گفت به‌خدا قسم! که درست گفتی و از هم اکنون پیرو او می‌شوم، ولی صحابه پیامبر را هم سبّ و لعن نمی‌کنم. عالم شیعه می‌گوید: حال که اعتراف کردید، به بزرگی و شان و مقام اهل بیت (علیهم السلام)، پس عقیده شما درباره دشمنان آن‌ها چیست؟ عالم سنّی گفت:.....

ادامه وارتباط با نویسنده در لینک زیر:

پایگاه جامع فرق ادیان ومذاهب





طبقه بندی: مکاتب اهل سنت،  تهمت های به شیعیان،  سؤالات شیعیان، 
برچسب ها: چهارصد نفر، ابوحنیفه، امام صادق(ع)، مقلد، تقلید، مجتهد،
مطالب مرتبط: ادیان نت، مکاتب اهل سنت، وهابیت،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : شنبه 30 مرداد 1395 | توسط : مصطفی پورصدوقی | نظرات()

پایگاه جامع فرق، ادیان ومذاهب_ سؤال اول: بعد از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) باید به کدام راه رفت و راه درست کجاست؟
«علقمة و أسود» گویند: براى تحقیق در مورد حضور «ابو ایّوب أنصارى» با على (علیه السّلام) و مشاركت او در جنگ‌هاى جمل و صفین به خانه او رفتیم، پس از ورود گفتیم، خداوند متعال به هنگام ورود پیامبرش در مدینه به منزل تو، كرامتى به تو ارزانى داشت، كه هیچ كس با تو همتا نبود، زیرا به شتر او وحى نمود، تا درب منزل تو بخوابد و میزبانى رسول خدا (صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم) در جمع منتظران آن حضرت، به تو اختصاص یافت، اكنون با توجه به این فضیلت، سؤالى از تو داریم و آن این است كه علت حضور تو در ركاب على (علیه السّلام) چه بوده است؟ ابوایوب گفت: شنیدم از رسول خدا که به عمار گفت: «اى عمار هر گاه على (علیه السلام) را دیدى كه به راهى مى‌‏رود و تمامى مردم به راهى دیگر، تو راه‏ على‏  را بگیر وانتخاب کن، زیرا على تو را از راه هدایت خارج نمی‌کند و به گمراهى نمى‏‌كشاند. اى عمار: كسى‌كه شمشیرى حمایل كند، تا على را بر دشمنش یارى دهد، خداوند در قیامت دو شمشیر از دُرّ به او حمایل مى‌‏كند و كسى‌كه شمشیرى علیه على و به یارى دشمن او حمایل كند، خداوند در قیامت دو شمشیر از آتش به او حمایل مى‌‏نماید.»[1]


ادامه وارتباط با نویسنده در لینک زیر:


پایگاه جامع فرق ادیان ومذاهب








طبقه بندی: کتمان حقایق،  سؤالات شیعیان، 
برچسب ها: علی مع الحق، ابوایوب، ای عمار، عمار، دوشمشیر،
مطالب مرتبط: ادیان نت،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : یکشنبه 17 مرداد 1395 | توسط : مصطفی پورصدوقی | نظرات()

پایگاه جامع فرق، ادیان و مذاهب_ هدف ازاین مقاله بررسی شبهه حَکَمیت و شناخت اصحاب، به‌خصوص «عبدالله بن قیس ابوموسی اشعری» و جایگاهش در کتاب معتبر اهل سنت، یعنی «صحیح بخاری» می‌باشد. چرا حضرت به این امر تن داد؟ با این‌که از گمراهی حَکَمِین آگاه بود؟
حضرت مجبور شد، دفع افسد به فاسد کند؛ چون اگر قبول نمی‌کرد، فسادش بیشتر بود، یعنی درگیری و فتنه پیش می‌آمد و یارانش پراکنده می‌شدند، به‌همین خاطر به این امر، «حَکَمیّت» تن داد.[1] هرچند نفس امر حکمیت فاسد بود و جز گمراهی چیزی در بر نداشت. خود حضرت که در اصل مخالف صلح و حکمیت بود، اما متاسفانه اصرار و فشار افراد، حضرت را مجبور کرد. اما با این حال حضرت به‌طور کامل، آن‌ها را رها نکرد و برای امر حَکَمیت «ابن‌عباس» را نماینده خود و اهل عراق معرفی کرد، که متاسفانه باز هم مخالفت کردند، و همین‌طور مخالفت‌ها ادامه داشت، تا این‌که اشعث و همراهاناش گفتند که «عبدالله بن قیس، ابوموسی اشعری» را برای این امر معرفی کن.[2]
حضرت علی (علیه السلام) فرمودند: او مردم کوفه را ازهمراهی و یاری من منع نمود و او....

ادامه و ارتباط با نویسنده در لینک زیر:

پایگاه جامع فرق ادیان ومذاهب





طبقه بندی: ــ در صحیح بخاری،  سؤالات شیعیان،  کتمان حقایق، 
برچسب ها: ابوموسی اشعری، حکمین، صحیح بخاری، اشعث، معاویه، ابن عباس، اهل عراق،
مطالب مرتبط: ادیان نت، مکاتب اهل سنت، وهابیت،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : شنبه 26 تیر 1395 | توسط : مصطفی پورصدوقی | نظرات()

پایگاه جامع فرق، ادیان و مذاهب_ یکی از اشکالاتی که اهل سنت بر شیعه وارد می‌دانند، این‌که چگونه شما شیعیان، سخن از تقریب و وحدت مسلمین می‌گویید، در حالی‌که در عمل، برخی از اصحاب رسول الله (صلی الله علیه و آله) را لعن می‌کنید؛ این رفتار شما با سخنانتان سازگاری ندارد. آن‌ها می‌گویند: شیعیان منافقانه عمل می‌کنند، در زبان چیزی می‌گویند و در عمل، رفتار دیگری از خود نشان می‌دهند.
در پاسخ به این اشکال برادران اهل سنت، باید گفت: شیعه سب و فحاشی را جایز نمی‌داند، زیرا اهل بیت عصمت و طهارت (صلوات الله علیهم اجمعین) این کار را جایز نمی‌دانند و از فحاشی منع کرده‌اند،[1] و اگر عده‌ای شیعه افراطی به مقدسات اهل سنت، فحاشی می‌کنند، آن‌ها در حقیقت شیعه اهل بیت نیستند، بلکه جاهل یا مزدور استکبار هستند؛ چنان‌چه بزرگان و علمای شیعه این مسئله را بازگو کرده‌اند و نویسنده نیز در چند مقاله این نکته را یادآور شده است.[2]
بنابراین شیعه هرگز سب و فحاشی نمی‌کند، هر چند ظالمین را لعن می‌کند و معنای لعن، غیر از سبّ و ناسزا است؛ بلکه لعن، نوعی دعا برای دوری از رحمت الهی است. رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نیز لعن می‌کرده است، از این‌رو شیعه با توجه به سنت رسول خدا، ظالمین را لعن می‌کند.

پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) در موارد متعددی ظالمین و در مواردی خصوص مسلمانان و برخی از صحابه را لعن کرده است. اکنون به چند مورد اشاره می‌شود.
1. «لَعَنَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ المُتَشَبِّهِینَ مِنَ الرِّجَالِ بِالنِّسَاءِ، وَالمُتَشَبِّهَاتِ مِنَ النِّسَاءِ بِالرِّجَالِ.[3] رسول خدا (صلی الله علیه و آله) مردانی که خود را شبیه زنان و زنانی که خود را شبیه مردان درمی‌آورند  را لعن کرد.»
2. «لَعَنَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ آكِلَ الرِّبَا وَمُؤْكِلَه.[4] رسول خدا (صلی الله علیه و اله) دهنده و گیرنده ربا را لعنت کرد.»
3. «اللَّهُمَّ العَنْ شَیْبَةَ بْنَ رَبِیعَةَ، وَعُتْبَةَ بْنَ رَبِیعَةَ، وَأُمَیَّةَ بْنَ خَلَفٍ.[5] پرودرگارا شیبه بن ربیعه و عتبه بن ربیعه و امیه بن خلف را لعنت کن.»
4. «لَعَنَ رَسُولُ اللّه الحَکَمَ وَوَلَدَهُ.[6] پیامبر (صلی الله علیه و آله) حکم بن عاص و فرزند او را لعن کرد.» و نیز مروان و پدرش مورد لعن رسول خدا (صلی الله علیه و آله) قرار گرفتند. حاکم نیشابوری در کتابش مستدرک می‌گوید: «رسول الله لعن أبامروان ومروان فی صلبه.[7] پیامبر (صلی الله علیه و اله) پدر مروان را لعن کرد، در حالی‌که مروان در صلب او بود.»
5. رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در موردی دیگر می‌فرماید: «اللّهم العن أباسفیان، اللّهم العن الحرث بن هشام، اللّهم العن صفوان بن أمیّة.[8] خدایا ابوسفیان را لعن کن، خدایا حرث بن هشام را لعن کن، خدایا صفوان بن امیه را، لعنت کن.»

برای ذکر منابع کلیک کنید.





طبقه بندی: مکاتب اهل سنت،  سؤالات شیعیان،  نقد مقالات و شبهات، 
برچسب ها: اهل سنت، سب و لعن، رسول الله،
مطالب مرتبط: ادیان نت،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : پنجشنبه 10 تیر 1395 | توسط : سجاد نامی | نظرات()
پایگاه جامع فرق ادیان و مذاهب_ وهابیت هرگونه نقد و اعتراض بر روش سلف و صحابه را، امری منکر و مردود می‌دانند و معتقدند نباید هیچ‌گونه خرده‌گیری و انتقادی بر عمل‌کرد اصحاب وارد شود و اصلاً روش ایشان و منهج ایشان، برترین روش و منهج، و بهترین فهم است. این ادعایی است که ابن تیمیه دارد و پیروان وهابی او، هر نوع اعتراض به سلف را، مایه خروج از دین و کفر و فسق می‌دانند. در فتوای ربیع المدخلی وهابی به نقل از ابوالحسن اشعری می‌گوید:
«و کل الصحابة ائمة مامونون غیر متهمین فی الدین...[1] همه صحابه، امامانی امین و همگی غیر متهم در دیانتشان هستند و ما باید از هر که در دین ایشان، اشکالی وارد می‌کند، تبری کنیم.»
اما نکته قابل توجه این است که خود وهابیت با این سخنان، هر کسی را که به صحابه طعنی وارد کند، کافر می‌کنند و خارج از دین می‌دانند و کتب ایشان را کتب ضاله می‌دانند. اما جالب این است که بزرگ‌ترین رهبر وهابیت، بر اساس مسلک وهابیت و این فتوی باید کافر و زندیق باشد؛ و تمام کتاب‌های وی، از جمله‌ی کتاب‌های ضاله باشد؛ زیرا بهترین طعن‌ها را ابن تیمیه، بر اصحاب رسول وارد کرده است. البته باید بدانیم ابن تیمیه بزرگ‌ترین طعن‌ها را بر اهل بیت از اصحاب وارد کرده است و دیگر صحابه را کمتر مورد تنقیص قرار می‌دهد. ابن تیمیه عثمان را متهم به خطا دانسته و معاویه را دوست‌دار مال و دنیا می‌داند و امیرالمومنیین (علیه السلام) را دنبال حکومت و قدرت می‌داند.
ابن حجر عسقلانی در نقد بر ابن تیمیه این‌گونه از او نقل می‌کند: «علی در هفده جا، دچار اشتباه شده است و با نص قرآن مخالفت کرده است، ... علی بن ابی‌طالب بارها برای به‌دست آوردن خلافت تلاش کرد، ولی موفق نشد، جنگ‌های او برای دیانت خواهی نبود، بلکه برای ریاست‌خواهی بود و عثمان مال و ثروت را دوست می‌داشت.[2]
با این اوصاف باید ابن تیمیه را، وهابیت به‌عنوان یک فاسق و کافر مطرح کنند و در فتاوای خود کتب او را، کتب ضاله بدانند، در حالی‌که ابونعیم اصفهانی از احمد بن حنبل نقل می‌کند: «اگر کسی را دیدی، که یکی از اصحاب رسول الله (صلی الله علیه و آله) را به بدی یاد کرد، او را متهم در اسلام، باید بدانیم.»[3]
حال باید وهابیت بنشیند، و بین تبعیت از احمد بن حنبل و ابن تیمیه یکی را انتخاب کند و حکم به تکفیر ابن تیمیه بدهد و یا این‌که بپذیرد، شاید بتوان به بعضی از سلف و صحابه نیز اشکالاتی را وارد دانست.




طبقه بندی: دروغ های شبکه های وهّابی،  سؤالات شیعیان، 
برچسب ها: وهابیت، ابن تیمیه، تناقضات،
مطالب مرتبط: ادیان نت،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : پنجشنبه 10 تیر 1395 | توسط : سجاد نامی | نظرات()
پایگاه جامع فرق، ادیان و مذاهب_ وهابیت در عقیده پیرو ابن تیمیه هستند. ابن تیمیه به‌خاطر اعتقاد سلفی که دارد، تمامی اصحاب را و اعمال و افکار ایشان را بالاتر از همه مسلمانان می‌داند. وهابیت نیز به پیروی از این مسلک، قدم در راه بزرگ‌تر جلوه دادن صحابه، از اهل بیت گذاشتند و در این راه، چنان افراط کرده‌اند، که صحابه را حتی از اهل بیت (علیهم السلام) و حتی در بعضی مواقع از پیامبر (صلی الله علیه و آله) بالاتر می‌دانند.
نظرات شرم‌آور ایشان درباره نقش عمر در جلوگیری از اشتباهات پیامبر (صلی الله علیه و آله) مشهور است. آن‌ها در تمام نوشته‌های خود، بیان فضایل صحابه را بر اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله) مقدم می‌دارند. این در صورتی است، که هرکس اندک اطلاعی از تاریخ صدر اسلام داشته باشد، می‌داند که سفارش‌های پیامبر (صلی الله علیه و آله) درباره اهل‌بیت (علیه السلام) خویش و جایگاه ایشان در اسلام، قابل مقایسه با دیگر افراد نیست. همان‌طور که در حدیث ثقلین، پیامبر (صلی الله علیه و آله) اهل بیت (علیه السلام) را هم‌سنگ و هم‌ردیف قرآن قرار داده است و ایشان را در کنار قرآن، مایه هدایت مسلمانان می‌داند. پیامبر (صلی الله علیه و آله) تنها راه هدایت بشر را تبعیت از قرآن و اهل بیت با هم می‌داند و این نشان از جایگاه مهم و بالای اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله) در هدایت‌گری ایشان دارد.
با این اوصاف از گروهی که داعیه پیروی از پیامبر (صلی الله علیه و آله) را دارد، تعجب است که نه‌تنها به جایگاه اهل بیت احترام نمی‌گذارند، بلکه به قاتلین و ظالمین به حق اهل بیت (علیه السلام) نیز توجه کرده و از ایشان تجلیل و احترام می‌کنند. چنان‌که آلبانی درباره نفرینی که پیامبر (صلی الله علیه و آله) درباره معاویه کرده است، آن را به نحوی توجیه می‌کند.
وی در بیانی ابتدا می‌گوید: «فالظاهر أن هذا الدعاء منه صلى الله علیه وسلم غیر مقصود، بل هوما جرت به عادة العرب فی وصل كلامها بلا نیة.[1] ظاهراً این است که ایشان این دعا را قصد نکرده است، بلکه برحسب عادت عرب در آوردن این اصطلاحات، این جمله را تکرار می‌کند.»
او حتی در این زمینه پا را فراتر گذاشته است و برای دفاع از معاویه مقام پیامبر (صلی الله علیه و آله) را تنزل می‌دهد، تا جایی که قائل است، ایشان بر غضب خود تسلط نداشته و گاهی نادانسته مرتکب اشتباه و سب و لعن مسلمین می‌شده‌اند. برای این امر، وی، به روایتی جعلی، استناد می‌کند که در آن پیامبر (صلی الله علیه و آله) سب و غضب خویش را به بشر بودن خود نسب داده است،[2] و برای مخاطبین خود، طلب اجر از خداوند دارد.[3]
این روایات دارای سه اشکال عمده است:
الف) از طرف خود رجالیون اهل سنت، مورد خدشه قرار گرفته است و درباره رجال آن نقدهای جدی دیده می‌شود، چه این‌که در کتاب‌های تهذیب التهذیب[4] و کتاب طبقات المدلسین[5] به نقدهایی درباره رجال این روایات اشاره شده است.
ب) از طرفی این روایت، مقام پیامبر (صلی الله علیه و آله) را پایین می‌آورد و از او انسانی که توان کنترل خشم خود را ندارد، جلوه می‌دهد و این با صدها روایت و اصول اساسی اسلام در تعارض جدی است.
ج) از همه مهم‌تر روایات با نص قرآن در تعارض است. در جایی که خداوند می‌فرماید: «و ما ینطق عن الهوی.[نجم/3] و هرگز از روی هوا و هوس، سخن نمی‌گوید.» سخن از خطای پیامبر (صلی الله علیه و آله) در خشمگین شدن، دشنام و لعن در خشم، آن هم بدون دلیل، امری نابخشودنی است.
قاعدتاً باید وهابیان روش خود را در این اشتباهات اصلاح کنند و برای تصحیح افکار خود از شأن پیامبر (صلی الله علیه و آله) نکاهند.




طبقه بندی: مکاتب اهل سنت،  سؤالات شیعیان،  دروغ های شبکه های وهّابی، 
برچسب ها: وهابیت، صحابه، اهل بیت، پیامبر،
مطالب مرتبط: ادیان نت،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : چهارشنبه 9 تیر 1395 | توسط : سجاد نامی | نظرات()

پایگاه جامع فرق، ادیان و مذاهب_ یکی از پرکاربردترین سوالات و یا شبهاتی که می‌توان به آن اشاره کرد، بحث بر سر معنای اصلی کلمه «ولی» است. این کلمه در معنای عالمان شیعه، به‌معنای سرپرست و یا همان رهبر می‌باشد، اما اهل تسنن، ولی را به‌معنای دوستی تلقی می‌کنند. حال با بیان چند روایت از زبان خلفای اهل تسنن، معنای واقعی کلمه «ولی» را خواهیم فهمید.

دلالت «ولی» بر خلافت در کلام ابوبکر:
ابوبکر گفت: «قد ولیت امرکم و لست بخیرکم.[1] من ولی امر شما شده‌ام [حکومت شما را به‌دست گرفتم] اما از شما بهتر نیستم.»
در روایت دیگر از ابن سعد از کلام ابوبکر چنین نقل شده است: «اما بعد ایها الناس قد ولیت امرکم و لست بخیرکم.[2] اما ای مردم من ولی امر و سرپرست شما شدم، در حالی‌که بهترین شما نیستم.»
این دو روایت که در کتب اهل تسنن به سند صحیح ذکر شده است، و این‌که در اینجا کلمه‌ی «ولی» به چه معناست، بسیار واضح است. اگر این کلمه در این‌جا به معنای سرپرست نیست، پس منظور ابوبکر، چه می‌تواند باشد؟
دلالت «ولی» بر خلافت در کلام عمر:
یکی دیگر از قرائن بیان کننده‌ی معنای این کلمه در سخنان عمر، خلیفه‌ی دوم اهل‌ تسنن، درباره‌ی خلافت خود و ابوبکر روشن می‌شود، عمر گفت: «فلما توفی رسول الله، قال ابوبکر: انا ولی رسول الله... ثم توفی ابوبکر و انا ولی رسول الله و ولی ابی‌بکر.[3] زمانی که رسول خدا از دنیا رفت، ابوبکر گفت: من جانشین رسول خدا هستم، ... بعد ابوبکر فوت کرد، من جانشین رسول خدا و جانشین ابوبکر شدم.»
حال با بیان این دو روایت و روشن شدن معنای واقعی کلمه‌ی «ولی» چرا آن احادیث گهربار از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) که درباره‌ی خلافت بلافصل امیرالمومنین علی (علیه السلام) است، را زیر سوال برده و می‌گویند که منظور از «ولی» در آن‌جا همان دوست است و معنایی غیر از دوست را شامل نمی‌شود؟

برای ذکر منبع و تبادل نظر با نویسنده کلیک کنید.





طبقه بندی: مکاتب اهل سنت،  سؤالات شیعیان، 
برچسب ها: ولی، خلافت، ابوبکر، عمر، حضرت علی،
مطالب مرتبط: ادیان نت،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : دوشنبه 7 تیر 1395 | توسط : سجاد نامی | نظرات()

پایگاه جامع فرق، ادیان و مذاهب_ روایت معتبری در کتب اهل سنت ذکر شده است، که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمودند: « ای علی! به درستی‌كه هر كس از من جدا شود، از خداوند جدا شده است، و هر كس از تو جدا شود، از من جدا شده است.»[1]
چند نکته درباره این روایت:
نکته اول: درباره سند این روایت باید گفت که حاكم نیشابوری در «المستدرك علی الصحیحین» بعد از ذکر این حدیث می‌گوید: «این حدیث صحیح السند است»[2] و لذا سند حدیث، مشکلی ندارد.
نکته دوم: به‌راستی کسانی‌که از امام علی (علیه السلام) جدا شدند، و راه خود را در پیش گرفتند، آیا این عملشان، به‌معنای جدایی از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) نیست؟ و آیا جدا شدن از دستورات پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)، به‎معنای جدا شدن از خدا نیست؟
آیا غصب خلافت، به‌معنای جدایی از امام علی (علیه السلام) نیست؟ در صحیح بخاری آمده است که، امیرالمومنین (علیه السلام) خطاب به ابوبکر فرمود: «تو در حق من در امر خلافت، استبداد کردی.»[3] ابن ابی الحدید از قول امام علی (علیه السلام) می‌گوید: «همواره بعد از رحلت نبی مکرم، حق مرا غصب کردند و حق مسلم مرا که مستوجب او بودم و استحقاق آن را داشتم، به‌زور از من گرفتند.»[4]
ابن قتیبه دینوری یکی دیگر از بزرگان اهل سنت در کتاب الامامة و السیاسة نقل می‌کند، که امام علی (علیه السلام) به امام حسن (علیه السلام) می‌فرماید: «ای فرزند عزیزم! ای دلبندم! به‌خدا سوگند! از روزی که نبی مکرم، سر به خاک گذاشت، مظلومیت و ظلم در حق من، یک لحظه از من جدا نشد.»[5]
حاکم نیشابوری در این‌باره حدیثی می‌آورد و در آخر تصریح به صحت آن می‌کند: «یا علی! امت، بعد از من در حق تو حیله می‌کنند و تو بر ملت من، زندگی می‌کنی و بر سنت من، جنگ می‌کنی. هر کس تو را دوست داشته باشد، مرا دوست دارد و هر کس با تو دشمن باشد، با من دشمن است. یا علی! این محاسن تو، از خون سرت خضاب خواهد شد.»[6]
قضاوت با خوانندگان.




طبقه بندی: مکاتب اهل سنت،  سؤالات شیعیان، 
برچسب ها: اهل سنت، امیرالمومنین، کتب اهل سنت،
مطالب مرتبط: ادیان نت،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : دوشنبه 7 تیر 1395 | توسط : سجاد نامی | نظرات()
  • تعداد کل صفحات : 13  صفحات :
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...