تبلیغات
ترور کور - مطالب سجاد نامی
"حضرت آیت‌الله مکارم شیرازی :ترورهای کور و بزدلانه، کشتار وحشیانه و ریختن خون بیگناهان پرده از تعلیمات ننگین و ضد بشری وهابیت برداشت "  
پایگاه جامع فرق، ادیان و مذاهب_ در برخی موارد برای تحریم گریه به این روایت از عایشه استناد می‌شود که گفت: «با رسیدن خبر شهادت جعفر بن ابی‌طالب، زید بن حارثه و عبدالله بن رواحه، آثار حزن و اندوه در سیمای پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نمایان شد. من از گوشه‌ای او را که نشسته بود، نظاره می‌کردم. در آن حال مردی به حضور ایشان رسید و گفت: ای رسول خدا! زنان بر جعفر گریه می‌کنند! پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در واکنش به او فرمود: برگرد و آنان را ساکت ساز و اگر آرام نشدند، خاک بر دهانشان کن!.»[1]
اما چگونه با وجود روایاتی که نه‌تنها مبنی بر عدم نهی رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) از گریه نبوده، بلکه خود ایشان بارها گریه کننده بوده‌اند، می‌توان از این امر جلوگیری کرد؟ این سوالی است که باعث تناقض گویی‌‎هایی می‌شود، که قابل جمع با یکدیگر نیستند.
حال به چند نمونه از این روایات اشاره می‌کنیم، که پیامبر هیچ‌گاه ناهی از این امر نبوده است.
1. گریه بر عبدالمطلب:  پس از درگذشت حضرت عبدالمطلب، حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) بر جد عزیزش گریست؛ ام ایمن می‌گوید: «أَنا رأیت رسول اللَّه یمشى تحت سریره و هو یبكى.[2] من پیامبر را دیدم كه در پى جنازه عبدالمطلب راه می‌رفت، در حالی‌كه می‌گریست.»
2. گریه بر ابوطالب: درگذشت حضرت ابوطالب، عموى با ایمان و حامى عزیز پیامبر، نیز بر آن حضرت بسیار گران آمد، حضرت على (علیه السلام) می‌فرماید: «چون خبر رحلت پدرم ابوطالب را به پیامبر دادم، ایشان گریست و آن‌گاه فرمود: «اذهب فاغسله و كفّنه و واره غفرالله له و رحمه.[3] او را غسل دهید و كفن كنید و به خاك بسپارید، خداوند او را بیامرزد و مورد رحمت خویش قرار دهد.»
3. گریه بر حمزه: حمزه فرزند عبدالمطلب، از چهره‏هاى برجسته و قهرمان اسلام بود، كه در نبرد احد به شهادت رسید. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در شهادت عموى خویش بسیار غمگین شد و او را سیدالشهداء نامید و در فراقش گریست؛ در روایت چنین آمده است: «لمّا رأى النبى حمزة قتیلا، بكى فلمّا راى ما مثّل به شهق.[4] پیامبر چون پیكر خونین حمزه را یافت، گریست و چون از مثله كردن او آگاهى یافت، با صداى بلند گریه سر داد.»
4. روزى رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در تشییع جنازه یكى از مسلمانان حضور یافتند و عمر نیز به همراه ایشان حركت كرد. عمر تا صداى گریه زنان را شنید، برآشفت و آنان را از گریستن نهى كرد! رسول خدا رو به عمر كرده، چنین فرمود: «یا عمر! دعهُنَّ ، فان العین دامعة و النفس مصابة و العهد قریب.[5] اى عمر! كارى به آنان نداشته باش، بگذار بگریند، همانا كه چشم گریان است و نفس مصیبت زده است و پیوند با تازه درگذشته بسیار نزدیك.»
و از همه جالب‌تر در سیره مسلمین صدر اسلام، گریه‌ی یک‌ساله مردم برای عثمان بود که آمده است: «نصب معاویة القمیص على منبر دمشق و الأصابع معلقة فیه و آلى رجال من اهل الشام لا یأتون النساء، و لا یمسّون الغُسل الامن حلُم، و لا ینامون على فراش، حتى یقتلوا قتلة عثمان او تفنى ارواحهم، و بكوه سنة.[6] معاویه پیراهن عثمان و بعضى از انگشتان قطع شده او را بر فراز منبر آویزان كرد، و عده‌اى از شامیان سوگند یاد كردند، كه به بستر استراحت و خواب نروند، و با همسران خود مقاربت نكنند، تا این‌كه قاتلان عثمان را به قتل برسانند، یا این‌كه كشته شوند، و یك‌سال براى او گریستند.»
حال با وجود چنین شواهدی چگونه ممکن است، که اشک و گریه برای مردگان جایز نباشد؟ آیا با این‌که اشک و اندوه برای افرادی عادی جایز است، برای امام مسلمین، فرزند پیامبر اسلام که تمام زندگی خود را فدای اسلام کرد، اشک واندوه جایز نیست؟
برای پی‌نوشت‌ها کلیک کنید.




طبقه بندی: مکاتب اهل سنت، 
برچسب ها: اهل سنت، امام حسین(ع)، اشک، گریه،
مطالب مرتبط: ادیان نت،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : دوشنبه 3 آبان 1395 | توسط : سجاد نامی | نظرات()

پایگاه جامع فرق، ادیان و مذاهب_ در ابتدای این بحث به فتاوای برخی از علمای اهل‌سنت در زمینه گریه و نوحه توجه می‌كنیم تا ببینیم آیا گریه و بكاء برای میت گناه كبیره و نابخشودنی محسوب می‌شود؟!
نووی در كتاب «المجموع» آراء علما در مورد محدوده حرمت گریه و بكاء را جمع آوری كرده است:
1. جمهور علماء قائلند: حرمت بكاء و نوحه اختصاص به جایی دارد كه شخص وصیت كرده باشد، برایش گریه و نوحه داشته باشند؛ نووی نیز همین قول را اختیار نموده است.
2. طائفه‌ای قائل شده اند: حرمت، اختصاص به جایی دارد كه شخص به خودداری از نوحه و بكاء وصیت نكرده باشد.
3. طائفه‌ای دیگر بر این نظرند كه حرمت برای جایی است كه بازماندگان، میت را به اوصاف و محاسنی توصیف كنند كه در شرع جایز نیست؛ مثل این كه بگوید: ای یتیم كننده فرزندان و ای بیوه كننده زن‌ها و ای خراب كننده آبادی‌ها و به این شكل به گریه افتد.
4. گروهی دیگر بر این رأی و اعتقادند كه میت با شنیدن صدای گریه و بكاء اهل و عیال خود معذب گشته و به حال آن‌ها تأسف می‌خورد. و این قول و نظر محمد بن جریر و قاضی عیاض است. و در پایان این نكته را اجماع علماء می‌داند: «وأجمعوا كلهم علی اختلاف مذاهبهم ان المراد بالبكاء بصوت ونیاحه لا مجرد دمع العین، تمام علماء با وجود اختلاف در مذهب بر این نكته اجماع دارند كه منظور از گریه و بكاء ممنوع، آن گریه و بكائی است كه با صوت و نوحه سرائی باشد نه مطلق گریه.[1]
پس معلوم می‌شود این گونه نیست كه مطلق گریه و بكاء نزد علمای اهل سنت ممنوع و حرام باشد.
مشروعیّت عزاداری و گریه بر میّت مسلمان در میان اهل سنت ثابت است، چرا كه این امر عزاداری یک سیره عملی و جاافتاده در میان تمام مسلمانان است. و كج اندیشی‌ها و سطحی نگری‌های گروهی اندك را كه به بهانه خرافه زدایی از دین، بی‌محابا بر هر عقیده و فكر مخالفی می ‌تازند را رد می  كند.

پی‌نوشت:

[1]. المجموع، نووی، ج 5، ص 308.





طبقه بندی: مکاتب اهل سنت، 
برچسب ها: اهل سنت، امام حسینع)، اشک، گریه،
مطالب مرتبط: ادیان نت،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : دوشنبه 3 آبان 1395 | توسط : سجاد نامی | نظرات()

پایگاه جامع فرق، ادیان و مذاهب_ وهابیون با عنوان پیروی از سلف، همه مسلمانان را اهل بدعت و خارج از دین اسلام معرفی می‌کنند و فقط خودشان را مسلمان واقعی می‌دانند. آنان با این اعتقاد، ریختن خون، و غارت اموالِ مسلمانان را جایز می‌دانند. محمد بن عبدالوهاب بنیان‌گذار این فرقه، در کتاب کشف الشبهات بیش از 24 مرتبه مسلمانان را مشرک خوانده و بالغ بر 25 مرتبه مسلمان را کافر، بت پرست، مرتد، منافق، منکر توحید، دشمن توحید، دشمنان خدا، مدعیان اسلام، اهل باطل، نادان و شیطان خوانده است.[1]
محمد بن علوی مالکی از علمای حنبلی مذهب عربستان، در توصیف وهابیت می‌نویسد: «در حال حاضر ما با کسانی مواجه هستیم، که در توزیع کفر و شرک، و صادر کردن احکام، با القاب و اوصاف غیر صحیح، تخصص دارند، در حالی‌که این اوصاف لایق مسلمانانِ شهادت دهنده به توحید و نبوت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) نیست. وهابیون به افرادی که از نظر مذهب و اعتقاد با آنان مخالف هستند، عنوان تحریف کننده، دجال، شعبده باز، بدعت‌گذار، مشرک و کافر اطلاق می‌کنند.»[2] محمد بن علوی مالکی در ادامه وهابیت را مورد نکوهش قرار داده و می‌نویسد: «این سفیهان به‌صورت گسترده، الفاظ قبیح، دشنام و فحش‌هایی را علیه مسلمانان به‌کار می‌برند، که تنها از افراد کوچه و بازار صادر می‌شود.[3]
با این‌وجود، جالب این‌جاست که علمای وهابی ادعا می‌کنند که ما کسی را تکفیر نمی‌کنیم و محمد بن عبدالوهاب نیز کسی را تکفیر نکرده است.[4] اکنون باید از این افراد پرسید، اگر القابی چون کافر، بت‌پرست، منافق، منکر توحید و... تکفیر نیست، پس تکفیر به چه معنی است!؟ بنابراین باید از آقایان وهابی خواست تا معنای تکفیر را تبیین کنند، تا دیگران نیز از دیدگاه‌های ایشان مستفیض شوند!




طبقه بندی: دروغ های شبکه های وهّابی،  تهمت های به شیعیان، 
برچسب ها: اسلام، وهابیت، تشیع،
مطالب مرتبط: ادیان نت،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : دوشنبه 3 آبان 1395 | توسط : سجاد نامی | نظرات()
پایگاه جامع فرق، ادیان و مذاهب_ مدت‌هاست که در محافل سیاسی و مذهبی جهان، خصوصاً جهان اسلام، این مساله مطرح است که چرا غرب و آمریکا در پی حمایت از گروه‌های تروریستی هستند، آن‌ها چه هدفی از این کار دنبال می‌کنند و به‌دنبال دست‌یابی به چه منافعی هستند که حاضرند، خون هزاران انسان بی‌گناه به فجیع‌ترین وضع به زمین ریخته شود، تا منافع این گروه اندک تامین گردد.[1]
در کنار این نظریات، بسیاری از کارشناسان و حتی برخی از مقامات کشورهای غربی و نیز تعدادی از صاحب منصبان آمریکایی بعضاً به این مساله اشاره می‌کنند، که راهی که آمریکا برای رسیدن به هدفش در خاورمیانه انتخاب کرده، راهی اشتباه بوده و عواقب ناگواری در پی خواهد داشت.[2]
این‌که آمریکا برای مقابله با بشار اسد حاضر شود هر گروهی که مخالف اوست، از جمله گروه‌هایی مثل داعش و جبهه النصره را حمایت کند، اشتباهی است که قطعاً عواقب آن دامن‌گیر این حکومت و سایر متحدانش مثل عربستان خواهد شد.[3]
اما ظاهرا این کشورها حاضر نیستند، از عواقبی که تاکنون دامن‌گیرشان شده، عبرت بگیرند. این کشورها اخیرا با مشاهده‌ی شکست‌های پیاپی داعش در عراق، سعی دارند راهی بیابند که نیروهای داعشی را از محاصره‌ی موصل خارج کرده و به سوریه منتقل کنند، و هدفشان از این کار، استفاده‌ی مجدد از آن‌ها برای تحت فشار قرار دادن بشار اسد است.[4]
مساله‌ای که تنها تعبیر مناسب از آن این است که بگوییم آمریکا و متحدانش به‌دنبال مرتکب شدن اشتباهی دیگر بوده و مسیری که طی می‌کنند، اشتباه پشت اشتباه است.
برای منبع کلیک کنید.




طبقه بندی: مکاتب اهل سنت،  دروغ های شبکه های وهّابی، 
برچسب ها: وهابیت، امریکا، اشتباهات،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : دوشنبه 3 آبان 1395 | توسط : سجاد نامی | نظرات()
پایگاه جامع فرق، ادیان و مذاهب_ یکی از بزرگان وهابی شنقیطی است. وی دارای کتاب‌ها و آثار تفسیری است. او از کبار مفتیان عربستان و عضو هیئت افتاء و هم‌چنین عضو مؤسس رابطه العالم الاسلامی عربستان است، و این سمت‌ها نشان‌دهنده جایگاه بالای وی در بین وهابیان است. البته او با این وضع از برخی نظرات وهابیت عدول کرده و معتقد به امور مخالف جمهور وهابیت است. جالب این است که شنقیطی خود موافق سماع موتی است و از آن دفاع می‌کند. یکی از ادله وی حدیثی است که به «خفق نعال» و «قلیب» معروف است. «لیس فی القرآن ما ینفی السماع الثابت للموتی فی الأحادیث الصحیحة.[1] در قرآن چیزی وجود ندارد، که سماع موتی را که در روایات ثابت شده، نفی کند.»
شنقیطی نیز پا جای پای ابن تیمیه نهاده و بدون هیچ تردیدی می‌گوید که در قرآن هیچ دلیلی بر عدم سماع موتی وجود ندارد.
او در جای دیگر می‌گوید: «مقتضای دلیل این است که اموات در قبرهایشان صدای کسانی که با آن‌ها صحبت می‌کنند را می‌شنوند و سخن عایشه و تابعین او (که گفته‌اند به دلیل «إِنَّک لا تُسْمِعُ الْمَوْتَی و ...» اموات نمی‌شنوند) غلط است. توضیح آن مبتنی بر دو مقدمه است:
سماع موتی در احادیث متعدد از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ثابت‌ شده است، به طوری‌که هیچ اشکالی در آن نیست. هم‌چنین ایشان نگفته‌اند این امر مخصوص انسان یا زمان خاصی است؛ 2. هیچ مخالفی از کتاب و سنت برای نصوص صحیح پیامبر ثابت نشده است؛ و تأویل عایشه[2] در بعضی آیات بر معنایی مخالف با احادیث مذکور، صحیح نیست؛ زیرا آیات دیگر اولی به صواب است. پس نصوص صحیح نبی (صلی الله علیه و آله) با تأویل بعض از صحابه رد نمی‌شود.»[3]
یکی دیگر از ادله شنقیطی روایت معروف به قلیب است. او درباره این روایت می‌گوید: «این حدیث در سماع موتی صحیح است و پیامبر نیز آن را تخصیص نزده است. کلام قتاده نیز – که بخاری نقل کرده است- اجتهاد اوست.»[4]
«در این حدیث پیامبر تصریح دارد به این‌که میت در قبرش صدای کوبیده شدن کفش دفن کنندگان را در حال بازگشت، می‌شنود. این حدیث نص صریح در سماع موتی است و پیامبر نیز تخصیص نزده‌اند.»[5]
باز از ادله‌ای که شنقیطی برای اثبات ادعای خویش بیان کرده است، احادیثی است که درباره سلام دادن پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بیان فرموده‌اند.[6]
پس نظریه‌ی سماع موتی که یکی از محورهای زیارات و سخن گفتن با اولیاء الهی است را نباید از طرف وهابیت امری محکوم و بدون موافق دانست؛ در دل بزرگان وهابیت، افرادی با این نظریه موافق هستند.
برای پی‌نوشت‌ها کلیک کنید.




طبقه بندی: دروغ های شبکه های وهّابی،  مکاتب اهل سنت، 
برچسب ها: سماع اموات، اهل سنت، سماع موتی، وهابیت،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : دوشنبه 3 آبان 1395 | توسط : سجاد نامی | نظرات()
پایگاه جامع فرق ادیان و مذاهب_ از صدر اسلام، اکثر مسلمانان به سماع موتی (شنیدن مردگان) قائل بوده‌اند. علمای شیعه و سنی معتقدند اموات کلام کسانی را که با آن‌ها صحبت می‌کنند می‌شنوند و هم‌چنین سلام اَحیاء را می‌شنوند و پاسخ می‌دهند. آن‌ها معتقدند شنیدن اموات، مخصوص زمان معین یا انسان معینی نیست، کما این‌که پیامبر (صلی الله علیه و آله) مشرکان را مورد خطاب قرارداد. مناسب است اقوال مختلف در این زمینه نقل شود، تا مورد اتفاق بودن آن، مسجل گردد و هم‌چنین معلوم شود که نظریه عدم سماع موتی منحصر در وهابیت است و فِرق مختلف، خلاف آن را معتقدند. با بررسی اقوال بزرگان این امر به‌وضوح مورد تأیید است. در این قسمت اقوال مدافعان از اهل سنت را درزمینه‌ی سماع موتی بیان می‌کنیم:
1. محمد بن اسماعیل بخاری؛
بخاری در کتاب صحیح بخاری که اصح کتب نزد اهل سنت بعد از قرآن است، باب خاصی با عنوان «الْمَیتُ یسْمَعُ خَفْقَ النِّعَالِ» درباره شنیدن صدای پای تشیع کنندگان توسط مردگان دارد.[1]
2. مسلم بن حجاج نیشابوری؛
وی نیز در صحیح خود می‌نویسد که مرده، حتی صدای پای تشیع کنندگان را که از کنار قبر برمی‌گردند، می‌شنود: «إِنَّ الْمَیتَ إذا وُضِعَ فی قَبْرِهِ إنه لَیسْمَعُ خَفْقَ نِعَالِهِمْ إذا انْصَرَفُوا.[2] میت هنگامی‌که در قبر قرار داده می‌شود، او صدای نعال ایشان را می‌شنود، هنگامی‌که از قبر دور می‌شوند.»
3. ابن جریر طبری؛
محمد بن جریر طبری می‌نویسد که تعداد زیادی از علما، سماع موتی را پذیرفته‌اند و روایات این باب را تصحیح کرده‌اند: «فقال جماعه یکثر عددها بتصحیحها وتصحیح القول بظاهرها وعمومها وقالوا المیت بعد موته یسمع کلام الأحیاء ولذلک قال النبی صلی الله علیه و سلم لأهل القلیب بعد ما ألقوا فیه ما قال قالوا وفی قوله لأصحابه إذ قالوا أتکلم أقواما قد ماتوا وصاروا أجسادا لا أرواح فیها فقال (ما أنتم بأسمع لما أقول منهم).[3] جماعت زیادی از علما روایات سماع مردگان در جنگ بدر را تصحیح کردند و عمل به‌ظاهر آن روایات کردند و قائل شدند که انسان بعد از مردن، صدای زندگان را می‌شنود و به این دلیل است که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با کشتگان بدر بعد از انداختنشان در چاه صحبت کردند. پیامبر به اصحابش وقتی اعتراض کردند و گفتند با مردگانی صحبت می‌کنید که جسد بدون روح هستند، جواب داد: شما شنواتر از آن‌ها به حرف‌های من نیستید.»
4. قرطبی؛
او در کتاب تفسیر خود می‎نویسد: «وبأن المیت یسمع قرع النعال إذا انصرفوا عنه إلی غیر ذلک فلو لم یسمع المیت لم یسلم علیه وهذا واضح وقد بیناه فی کتاب التذکره.[4] اگر مرده نمی‌شنید، به او سلام نمی‌‌توانستیم بدهیم؛ پس مرده می‌شنود و این مطلب واضح است و ما آن را در کتاب تذکره بیان کردیم.»
5. آلوسی بغدادی؛
آلوسی که بسیاری از منکران سماع موتی احترام فراوانی برای او قائلند، در کتاب تفسیر روح المعانی این‌گونه می‌نویسد: «قال إبن عبد البر: إن الأکثرین علی ذلک وهو إختیار إبن جریر والطبری وکذا ذکر إبن قتیبة وغیره ... الحق أن الموتی یسمعون فی الجمله.[5] ... قول حق این است که مردگان می‎شنوند.»
6. محی الدین نووی؛
نووی، شارح صحیح مسلم، می‌نویسد که مرده، صدای کسانی را که کنار قبر هستند، می‎شنود: «اثبات فتنه القبر وسؤال الملکین و هو مذهب أهل الحق ومنها استحباب المکث عند القبر بعد الدفن لحظه نحو ما ذکر لما ذکر وفیه أن المیت یسمع حینئذ من حول القبر.[6] اثبات سؤال منکر و نکیر در قبر مذهب اهل حق است و به همین دلیل است که بعد از دفن مستحب است، چند لحظه‎ای در کنار قبر بمانند و این‌که مرده صدای کسانی‌که دور قبر هستند را می‎شنود.»
7. ابن حجر هیثمی؛
وی در پاسخ به پرسش شخصی، پاسخ می‌دهد که مردگان کلام مردم را می‌شنوند: «هل یسْمَعُ الْمَیتُ کلَامَ الناس؟ فَأَجَابَ بِقَوْلِهِ: نعم! لِحَدِیثِ أَحْمَدَ وَجَمَاعَه إنَّ الْمَیتَ یعْرِفُ من یغَسِّلُهُ وَیحْمِلُهُ وَیدْلِیهِ فی قَبْرِه.[7] آیا مرده کلام مردم را می‌شنود، جواب می‌دهد: بله! با توجه به روایت احمد بن حنبل و جماعتی، مرده می‌شناسد کسی را که او را غسل می‌دهد و جنازه‌اش را حمل می‎کند و کسی را که او را در قبر می‌گذارد.»
8. جلال الدین سیوطی؛
سیوطی نیز بر سماع موتی - اعم از انبیا و غیر آن‌ها- تصریح دارد: «وأما الادراکات کالعلم والسماع فلا شک أن ذلک ثابت لهم ولسائر الموتی.[8] و اما ادراکات مثل علم و شنیدن، شکی نیست که ثابت است، برای انبیا و برای دیگر مردگان.»
9. أحمد بن إدریس صنهاجی؛
وی می‌نویسد مردگان در قبرهایشان موعظه و قرآن و ذکر و تسبیح و تهلیل (سبحان الله و لا اله الا الله) را می‌شنوند: «وکذلک الموتی یسمعون فی قبورهم المواعظ والقرآن والذکر والتسبیح والتهلیل ولا ثواب لهم فیه علی الصحیح لأنهم غیر مأمورین بعد الموت ولا منهیین فلا إثم ولا ثواب لعدم الأمر والنهی هذا أحد أسباب المثوبات.[9] هم‌چنین مردگان در قبرهایشان موعظه و قرآن و ذکر و تسبیح و تهلیل (سبحان الله و لااله الا الله) را می‌شنوند و بنا بر قول صحیح ثواب و عقاب ندارند. چون مردگان بعد از مردن مأمور و منهی نیستند. پس نه گناهی بر آنان است و نه ثوابی، به‌خاطر نبود امر و نهی که از اسباب ثواب و عقاب است.»
10. ابن ابی العز حنفی؛
ابن ابی العز حنفی، شارح العقیده الطحاویه، می‌گوید: «لاشک فی سماعه ولکن انتفاعه بالسماع لایصح فإن ثواب الاستماع مشروط بالحیاة.[10] شکی در سماع اموات نیست، ولی میت از این شنیدن نفعی نمی‌برد؛ زیرا ثواب شنیدن مشروط به حیات است.»
نتیجه:
همان‌طور که مشاهده شد، بزرگان مورد اعتماد وهابیت، مانند دیگر مسلمانان، سماع موتی را یا به‌طور اجمال یا به تفصیل قبول دارند، اما وهابیان امروزی برخلاف اعتقاد بزرگان خود و دیگر مسلمانان، حکم به عدم سماع موتی می‌کنند. اینان که خود را پیرو ابن تیمیه و ابن قیم و محمد بن عبدالوهاب و... می‎دانند، در این مسئله مهم، به دلیل تضاد این مسئله با اعتقاداتشان، به نظرات آن‌ها وقعی نمی‎نهند و بدعتی در این مسئله به‌وجود آورده‎اند و دچار انحراف بیشتری شده‌اند و زیارت و صحبت کردن مسلمانان با اموات و اولیای الهی را مصداق شرک یا لغو می‎دانند.[11]




طبقه بندی: مکاتب اهل سنت، 
برچسب ها: اهل سنت، وهابیت، دین،
مطالب مرتبط: ادیان نت،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : دوشنبه 3 آبان 1395 | توسط : سجاد نامی | نظرات()

پایگاه جامع فرق، ادیان و مذاهب_ مراسمات عزاداری اباعبدالله الحسین در بین مردم از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است. در این مقاله برآنیم تا به چند نکته مهم در بهینه‌سازی مجالس عزاداری بپردازیم:
الف) القائات کاذب و غلوهایی مبنی بر این‌که همه‌ی گناهان با شرکت در یک مجلس عزاداری، پاک می‌شود؛ بعضاً در مجالس عزاداری گفته می‌شود که هر کس در طول سال هر گناهی مرتکب شود، تنها با شرکت در مراسم عزاداری امام حسین (علیه السّلام) همه گناهانش بخشیده می‌شود، البته شرکت در مراسم عزاداری ثواب و پاداش بسیار زیادی دارد، ولی حضور در این مراسم باعث از بین رفتن همه گناهان نخواهد شد، لذا این قبیل سخنان احساسی که هیچ پایه و اساسی ندارد، باعث تضعیف دستگاه اهل بیت (علیهم السّلام) خواهد شد. داستان معروف زیر از قبیل همین مبالغات و ادّعاهای کاذب است: «مردی که سر راه مسافران را می‌گرفت و آدم‌ها را می‌کشت و اموال آنان را غارت می‌نمود، اطلاع پیدا کرد که قافله‌ای از زوّار حسینی شب از فلان نقطه عبور می‌کند، در گردنه‌ای کمین کرد و در حالی‌که انتظار می‌کشید، به خواب رفت و بدون این‌که متوجه شود، قافله آمد و گذشت و گرد و غبار بلند شده روی لبا‌س‌ها و بدن او نشست. در همین حال خواب دید که قیامت برپا شده و او را به جرم خون‌های ناحقّی که ریخته، مال‌هایی که دزدیده و امنیتی که سلب کرده، کشان کشان به طرف جهنم می‌برند؛ ولی جهنم از قبول او امتناع کرد و امر شد او را برگردانید؛ زیرا این کسی است که وقتی در خواب بوده، غبار زوّار حسینی روی او نشسته است!»[1] این‌گونه داستان‌ها و خواب‌ها در حالی بیان می‌شود که امام حسین (علیه السّلام) در شب پیش از عاشورا به یارانی که بدهی و دینی بر عهده داشتند، اجازه‌ی همراهی و کشته شده در راه دین و مکتب را نداد.[2] 
نکته: البته این را باید بدانیم، خواب غیر معصومین در این موارد حجت نیست، ولی روایات و سخنانی به این مضمون، با قید و شرط‌هایی پذیرفته هستند. چرا که این‌گونه وعده‌ها امیدوار کننده هستند و همین امید کافی است که انسان را به رستگاری و عاقبت به خیری برساند. پس شرط اصلی برای رستگاری طبق آیات قرآن، تقوا و عمل صالح می‌باشد و این‌ عزاداری و اشک ریختن‌ها در مصائب اهل بیت باید تقویت کننده این شرط باشد، تا مؤثر واقع شود.

ب) نصب شمایل و تمثال‌های توهین آمیزی که در سال‌های گذشته در گوشه و کنار برخی شهرها رواج یافته و حضرات معصومین (علیهم السّلام) خصوصا وجود مبارک حضرت ابالفضل (علیه السّلام) و حضرت سیدالشهداء (علیه السّلام) با بدن‌های نیمه برهنه و عضلات پیچیده به سبک قهرمانان پرورش اندام، نه تنها شور و حماسه را در ذهن مخاطب پدید نمی‌آورد، که این رویداد آن بزرگواران را تا حد قهرمان فلان فیلم اکشن تنزّل می‌دهد.

ج) بعضی از مداحان برای گریاندن مردم اقدام به مکشوف‌خوانی می‌کنند؛ یعنی روضه‌هایی می‌خوانند که بسیار سخت و سنگین است. توصیه علمای دین بر این است که مداحان به جز در موارد خاص، همواره با زبان شعر و کنایه مداحی کنند و از خواندن روضه‌های سنگین، فاش، بی‌پرده و مکشوف خودداری کنند.

د) طولانی کردن مجالس عزاداری، بی‌توجهی به نماز اول وقت و خصوصا شب‌ها که به خستگی مفرط انجامیده و منجر به قضا شدن نماز صبح از جمله آفت‌های عزاداری است که از پاداش عزاداران کاسته و از هدف اصلی سیدالشهداء (علیه السّلام) که اقامه‌ی نماز بود، دور می‌سازد.

ه) پوشش‌های نامناسب برخی مداحان و اختلاط زن و مرد در برخی دسته‌های عزاداری از موضوعاتی است که باید مورد دقّت قرار گیرد، تا همان باشد که اهل بیت (علیهم السّلام) از ما انتظار داشته و دارند.

بنابراین در پاسداشت قیام اباعبدالله الحسین باید بکوشیم که جنبه‌های فراموش شده‌ی حیات‌بخش آن را بازشناسی کنیم تا خاصیت احیاگری و معرفت‌بخشی عزاداری‌ها حفظ گردیده و هم‌چنان، عامل بقای دین و مذهب و جان‌مایه‌ی اتحاد و انسجام اسلامی باشد.

پی‌نوشت:

[1]. مجموعه آثار استاد شهید مطهری، ج 17، ص 587.
[2]. موسوعة کلمات الإمام الحسین، لجنة الحدیث فی معهد باقر العلوم، ص 505.





برچسب ها: عزاداری، اباعبدالله(ع)، بهینه سازی مجالس،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : دوشنبه 26 مهر 1395 | توسط : سجاد نامی | نظرات()




برچسب ها: تصوف، یوسف مردانی، اهل بیت،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : جمعه 19 شهریور 1395 | توسط : سجاد نامی | نظرات()




برچسب ها: عرفان حلقه، جن، انسان،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : جمعه 19 شهریور 1395 | توسط : سجاد نامی | نظرات()
پایگاه جامع فرق، ادیان و مذاهب_ اگر به راستی عمر، به این نتیجه رسید، که سنّت را ننویسد،[1] این فکر برای خود او، اعتبار داشت و اگر واقعاً نقشه‌های خطرناک‌تری پشت سر این نقشه نبود، چرا در منع نقل حدیث، این همه شدّت عمل به خرج داد؟ به نمونه‌هایی در این‌باره توجّه کنید:
1. حبس صحابه
سعید بن ابراهیم از پدرش نقل کرده است: «عمر به ابن مسعود و ابودرداء و ابوذر گفت: نقل حدیث از پیامبر برای چیست؟ و من گمان می‌کنم آنان را در مدینه حبس کرد، تا از دنیا رفت.»[2]
2. تأکید بر عدم نقل حدیث
صالح بن ابراهیم بن عبدالرحمن بن عوف از پدرش نقل کرده است: «سوگند به خدا! عمر از دنیا نرفت، مگر این‌که اصحاب رسول خدا را از مدینه گرد آورد، که عبارت بودند از: عبدالله بن حذافه، ابودرداء، ابوذر و عقبة بن عامر، و به آن‌ها گفت: چرا احادیث رسول خدا را، در بلاد منتشر کرده‌اید؟ گفتند: آیا ما را از آن نهی می‌کنی؟ گفت: نه! (ولی) نزد من بمانید. سوگند به خدا! مادام که زنده‌ام، نباید از من جدا شوید. پس آن‌ها را در مدینه نگه داشت، تا از دنیا رفت.»[3]
آیا واقعاً عمر راست می‌گفت که آن‌ها را نهی نمی‌کند؟ اگر چنین است، پس چرا آن‌ها را نگه داشت؟!
قرظة بن کعب گوید: «عمر بن خطاب، ما را به کوفه روانه کرد و تا موضعی که آن را «احراز» می‌گفتند، مشایعت کرد و سپس گفت: می دانید چرا شما را مشایعت کردم. گفتیم: به‌خاطر حق رسول خدا و حق انصار؛ گفت: با شما آمدم، تا مطلبی را بگویم و شما آن را حفظ کنید. شما نزد گروهی می‌روید، که با قرآن انس دارند. هنگامی‌که شما را ببینند، متوجه شما می‌شوند و می‌گویند: اینان اصحاب رسول خدا هستند. پس روایت کمتری از رسول خدا نقل کنید، و من با شما همراه و شریک خواهم بود.»[4]
قرظه می گوید: «وقتی به عراق رفتم، مردم گفتند: برای ما حدیث بگو. گفتم: عمر، ما را از نقل حدیث نهی کرده است.»
ابوبکر بن عیاش گوید: از ابوحصین شنیدم که می‌گفت: «عمر هنگامی‌که عمّال خود را به جایی می‌فرستاد، آن‌ها را همراهی می‌کرد و در ضمن دستور می‌داد، که فقط قرآن را مورد توجه قرار دهند و از نقل احادیث محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) پرهیز کنند.»[5]
3. جلوگیری از تفسیر قرآن
ابوجعفر طبری در تاریخ خود نقل کرده است: «عمر می‌گفت: قرآن را به حال خود گذارید و آن را تفسیر نکنید. از رسول خدا هم، کمتر حدیث نقل کنید و من شریک شما خواهم بود.»[6]
4. توبیخ ناقلان حدیث
عمر به نهی و حبس افراد اکتفا نکرد، بلکه گاهی، افراد را توبیخ می‌کرد و می‌زد. ذاذان نقل کرده است: «عمر از مسجد بیرون آمد و با گروهی برخورد کرد، که گرد مردی اجتماع کرده بودند. سؤال کرد: او کیست؟ گفتند: ابی بن کعب است، که در مسجد برای مردم حدیث نقل می‌کرد و مردم بیرون آمده‌اند، تا از او سؤال کنند. تازیانه خود را بر سر ابی بن کعب زد. اُبی گفت: ای امیرالمؤمنین! چه می کنی؟ عمر گفت: عمداً می‌کنم (و می‌زنم). تو نمی‌دانی که این عمل، تو را مفتون و این جماعت را خوار و ذلیل می‌کند؟»[7]
عمر نه‌تنها از نقل حدیث نهی می‌کرد، بلکه پرسش از علت و حکمت احکام را نیز نهی کرد؛ به‌طوری که کسی جرأت پرسش از اهل حدیث را نداشت و اگر کسی هم می‌پرسید، اصحاب جرأت بیان فلسفه احکام را نداشتند. محیط چنان اختناق‌آور بود، که اگر کسی از حکمت احکام می‌پرسید، او را خارجی (حروری) خطاب می‌کردند؛ همان‌گونه که عمر «صبیع» را به‌خاطر پرسش، تبعید کرد و دستور داد، کسی با او هم‌نشین نشود،[8] و هم‌فکران خلیفه نیز او را، به‌خوبی در این مسئله، کمک می‌کردند.
بیهقی گوید: «زنی نزد عایشه آمد و گفت: چرا زن حائض باید روزه را قضا کند و نماز را قضا نکند؟ عایشه به او گفت: تو حروری و از خوارج هستی! آن زن گفت: من حروری نیستم، ولکن سؤال می‌کنم. عایشه گفت: آن در زمان پیامبر بود، که ما به قضای روزه امر شدیم؛ ولی به قضای نماز امر نشدیم.»[9]
اما به برکت وجود اهل بیت (علیهم السلام)، در میان شیعیان سؤال و جواب آزاد بود و حکمت‌های احکام بیان می‌شد. در همین زمینه از آن بزرگواران، نقل شده که حکمت قضای روزه (بر زن) این است، که چون در سال، روزه یک ماه بیشتر واجب نیست، باید قضای آن را بگیرد؛ ولی نماز، در هر شب و روز واجب است و به این جهت قضا ندارد.[10]




طبقه بندی: مکاتب اهل سنت، 
برچسب ها: پیامبر(ص)، اهل سنت، احادیث، عمر،
مطالب مرتبط: ادیان نت،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : پنجشنبه 7 مرداد 1395 | توسط : سجاد نامی | نظرات()
پایگاه جامع فرق، ادیان و مذاهب_ با رحلت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بعد از 23 سال تلاش، برای هدایت و سازندگی جامعه اسلامی، مسائل انحرافی فراوانی هم‌چون: غصب خلافت، غصب فدک و اهانت به فاطمه زهرا (سلام الله علیها) پیش آمد و نقل و تدوین احادیث پیامبر اکرم ممنوع شد و حتی به بهانه‌های واهی، آن را به آتش کشیدند، که خسارت‌های جبران‌ناپذیری به جامعه اسلامی، بلکه جامعه بشری وارد کرد؛ چرا که مجموعه سخنان پیامبر اکرم که طی 23 سال گرد آمده بود و گنجینه نفیسی از رهنمودها، هدایت‌ها و حکمت‌ها را تشکیل می‌داد، از بین رفت.
البته جامعه تشیع به برکت وجود امامان خویش، سخنان رسول خدا را از طریق آنان شنید و بهره برد، امّا بخش دیگر جامعه اسلامی، بر اثر برخی تعصّبات، نتوانست بهره کاملی از احادیث آن حضرت ببرد. با این‌وجود کسانی‌که جلوی ترویج گنجینه‌ی نفیس سخنان رسول اکرم را می‌گرفتند، بهانه‌هایی را برای خود آوردند، تا بتوانند بدون هیچ مشکلی این عمل را پیش بگیرند.
شعار اصلی پایه‌گذاران منع نقل و تدوین احادیث، در همان روزهای اول رحلت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، «حَسْبُنا کِتابُ اللهِ» بود. البته این شعار، به‌شیوه ظریف و هوشمندانه‌ای مطرح می‌شد که نمونه‌های زیر نشان دهنده این حرکت خزنده بود.
1. ابن وهب می‌گوید: «از مالک شنیدم، که می‌گفت: عمر بن خطاب اراده کرده، که احادیث را بنویسد (و شاید آن‌ها را نوشت!) سپس گفت: (لا کِتابَ مَعَ کِتابِ اللهِ)؛ با کتاب خدا نوشته‌ای لازم نیست.»[1]
این همان شعار «حَسْبُنا کِتابُ اللهِ» است که از زبان عمر نقل شده است. راویان این حدیث، می‌خواهند بگویند که منع حدیث، بر اساس برنامه از پیش طرح‌ریزی شده نبود، بلکه این فکر، ناگهان به اندیشه بس بلند عمر! آمد. ولی آنان به این نکته توجه نکرده‌اند که همین نقل نیز می‌رساند که در زمان پیامبر اکرم، تدوین احادیث منعی نداشت.
2. یحیی بن جعده می‌گوید: «عمر اراده کرد که سنّت را بنویسد و آن را نوشت. سپس رای او عوض شد و آن‌گاه به شهرها نوشت: در نزد هر کسی که چیزی از سنّت هست، آن را محو کند».[2]
3. محمد بن سعد نقل کرده است: «عمر بن خطاب تصمیم گرفت، که سنّت را بنویسد و یک‌ماه در این‌باره، از خدا طلب خیر کرد! سپس تصمیم گرفت که نوشتن حدیث را نهی کند و گفت: من گروهی را به یاد آوردم، که چیزهایی را نوشتند و یادداشت کردند و به آن روی آوردند و توجه کردند و کتاب خدا را ترک گفتند».[3]




طبقه بندی: مکاتب اهل سنت، 
برچسب ها: پیامبر(ص)، احادیث، اهل سنت، عمر،
مطالب مرتبط: ادیان نت،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : پنجشنبه 7 مرداد 1395 | توسط : سجاد نامی | نظرات()

پایگاه جامع فرق، ادیان و مذاهب_ روایات متعددی در کتاب بخاری و مسلم آمده، مبنی بر این‌که روز قیامت، خداوند دستور می‌دهد، تا هر کس دنبال معبودش به‌راه افتد، کسی غیر از خداپرستان، باقی نمی‌مانند، اعم از نیکوکاران و بدکاران. در آن هنگام خداوند در قیافه‌ای که مردم تا آن زمان ندیده بودند، در میانشان ظاهر شده و می‌پرسد: «منتظر چه هستید؟ هر امّت، به‌دنبال معبودش برود. مردم می‌گویند: ما منتظر خدای خود که می‌پرستیدیم، هستیم. خدا گوید: من همان خدای شما هستم. مردم دو، سه بار، بانگ برمی‌آورند، که ما برای خدای خود، شریک قائل نمی‌شویم. خدا می‌پرسد: آیا بین شما و خدا، نشانه‌ای هست، که به‌وسیله آن او را بشناسید؟ مردم پاسخ دهند: آری او را از ساق پایش می‌شناسیم. آن‌گاه خداوند ساق پایش را، عریان کرده، نشان می‌دهد و مردم با دیدن آن به سجده می‌افتند و چون سر بر می‌آورند، چهره خداوند را تغییر یافته و در قیافه‌ای که نخستین بار دیده بودند، می‌بینند. آن وقت خدا گوید: منم پروردگار شما. در این هنگام مردم قانع گردیده و بانگ بر می‌آورند: آری! تو پروردگار ما هستی... .»[1]

به‌عنوان نمونه به یکی از روایات ابوهریره، که متاسفانه به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نسبت داده شده و در 5 جا از کتاب بخاری آمده، دقت نمایید: «ابوهریره گوید: به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) عرض کردیم، آیا در روز قیامت می‌توانیم خداوند را ببینیم؟ حضرت فرمود: آیا زمانی که آسمان صاف باشد، مشکلی در دیدن ماه و خورشید دارید؟ عرض کردیم: خیر. فرمود: در روز قیامت برای دیدن خداوند نیز مشکلی نخواهید داشت؛ هنگامی‌که منادی گوید: هر گروهی به‌سوی معبود خویش روانه گردد! در این هنگام مسیحیان به سوی صلیب‌ها و بت‌پرستان، به‌سوی بت‌‎ها و دیگران به‌سوی معبودهای خویش روند...، تا آن‌جا که پروردگار در صورت و ظاهری به غیر از آن شکلی که بار اوّل دیده‌اند، به‌سوی آن‌ها آمده و گوید: من پروردگار شما هستم، امّا از آن‌جا که مردم خدا را نمی‌شناسند، از این‌رو فقط انبیا، با خداوند سخن می‌گویند، تا این‌که خداوند می‌‎گوید: آیا شما نشانه‌ای هم برای شناختن خداوند دارید؟ می‌گویند: ما خدا را از ساق پای عریانش، می‌شناسیم و خداوند نیز ساق خود را عریان سازد. در این هنگام همه مؤمنان به سجده می‌افتند.»[2]

نکته جالب‌تر و یا بهتر بگوییم، خنده‌دارتر این‌که در روایت بالا، خداوند به‌عنوان شخصیتی چند چهره، معرفی شده، که مؤمنان فقط در یکی از چهره‌ها، موفق به شناسایی خداوند می‌گردند و گاهی اوقات هم که موفق به این کار نمی‌شوند، با لخت کردن ساق پای خدا، می‌توانند مشکل را حل کرده و خدایشان را شناسایی کنند.

برای دسترسی به منبع کلیک کنید.





طبقه بندی: کتمان حقایق، 
برچسب ها: وهابیت، خدا، شناخت خدا،
مطالب مرتبط: ادیان نت،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : پنجشنبه 7 مرداد 1395 | توسط : سجاد نامی | نظرات()

پایگاه جامع فرق، ادیان و مذاهب_ با همه وقایعی که در گذشته و خصوصاً در زمان حال، برای مسلمین در جهان اسلام افتاده، از جنگ‌ها و خصومت‌های داخلی و خارجی؛ جامعه‌ی بصیر و عبرت‌گیر مسلمان، به این اتفاق نظر رسیده‌اند، که دشمنان اسلام یارای مقابله با کل جهان اسلام را نداشته و ندارند، اما با ایجاد تفرقه و تشتت و جدا کردن گروه‌ها و فرقه‌های مختلف، از یکدیگر و احیاناً درگیر ساختن آن‌ها، با خودشان به‌راحتی می‌توانند، اصل اسلام را با خطر مواجه کنند.
بنابراین آن‌چه که در زمان حاضر، به‌عنوان زنگ خطری از جانب علمای متعادل و بصیر، مطرح می‌شود، اینست که ما باید با ایجاد وحدت در دنیای اسلام، اصل اسلام را حفظ کنیم، چون کفار و مستکبران عالم، هیچ فرقه‌ای از اسلام را، قبول نداشته و ندارند و خواهان ریشه کن کردن اسلام به تمام معنا هستند.
در این‌جا بیانات چندین تن از علمای معروف و مشهور شیعه و سنی، در جهان اسلام را به‌عنوان نمونه عرض می‌کنیم:
امام خمینی (رحمه الله علیه) در این‌باره بارها افراد را موعظه می‌فرمودند و اظهار می‌کردند که: «یک دسته از مسلمانان شیعه هستند و یک دسته‌ای از مسلمانان سنی، یک دسته حنفی و یک دسته‌ای حنبلی و دسته‌ای اخباری هستند؛ اصلاً طرح این معنا، از اول درست نبود. در یک جامعه‌ای که همه می‌خواهند، به اسلام خدمت کنند و برای اسلام باشند، این مسائل نباید طرح شود، ما همه برادر هستیم و با هم هستیم؛ منتها علمای شما، یک دسته فتوا به یک چیز دادند و شما تقلید از علمای خود کردید و شُدید حنفی؛ یک دسته فتوای شافعی را عمل کردند و یک دسته دیگر فتوای امام صادق (علیه السلام) را عمل کردند، این‌ها شُدند شیعه؛ این‌ها دلیل اختلاف نیست، ما نباید با هم اختلاف و تضادی داشته باشیم، ما همه با هم برادریم. برادران شیعه و سنی، باید از هر اختلافی احتراز کنند. امروز اختلاف بین ما، تنها به نفع آن‌هایی است، که نه به مذهب شیعه اعتقاد دارند و نه به مذهب حنفی و یا سایر فرق، آن‌ها می‌خواهند، نه این باشد نه آن، راه را این‌طور می‌دانند، که بین شما و ما اختلاف بیندازند. ما باید توجه به این معنا بکنیم، که همه ما مسلمان هستیم و همه ما اهل قرآن و اهل توحید هستیم، و باید برای قرآن و توحید، زحمت بکشیم و خدمت کنیم.»[1]
و هم‌چنین این را همیشه تذکر می‌دادند که: «این‌ها می‌خواهند اسلام نباشد. برای این‌که از اسلام خوف دارند! ترس دارند. این مسلمینی که، یک میلیارد جمعیت هستند، اگر این‌ها با هم بشوند (آدابشان علی حده، هر کس آداب خودش را انجام بدهد. هر کدام کارهای مذهبیش را انجام بدهد، اما در کنار هم باشند) اگر یک میلیارد مسلم، در دنیا، به هم مجتمع بشوند، قدرتشان بالاترین قدرت است. از این قدرت، دیگر بالاتر نمی‌شود. اما آن‌ها نمی‌گذارند، این مطلب بشود. آن‌ها دنبال این هستند.»[2]
رهبر معظم انقلاب هم بر روی این مسئله، بسیار تاکید دارند و در یک سخنرانی در جمع اهل تسنن اظهار کردند که: «آن كسى‌كه نداى تفرقه‌ى بین شیعه و سنى را سر می‌دهد و به بهانه‌ مذهب، می‌خواهد وحدت ملى را به‌هم بزند، چه شیعه باشد و چه سنى، مزدور دشمن است؛ چه بداند، چه نداند. گاهى بعضی‌ها مزدور دشمنند و خودشان نمی‌دانند. خیلى از این مردم بیچاره‌ بى‌خبرِ سلفى و وهّابى، كه به‌وسیله‌ دلارهاى نفتى تغذیه می‌شوند تا بروند، در این‌جا و آن‌جا عملیات‌هاى تروریستى انجام بدهند (در عراق یك‌جور، در افغانستان یك‌جور، در پاكستان یك‌جور، در نقاط دیگر یك‌جور) نمی‌دانند كه مزدور دشمنند. آن مرد شیعى هم كه می‌رود، به مقدسات اهل‌سنت اهانت می‌كند و دشنام می‌دهد، او هم مزدور دشمن است، ولو نداند كه چه می‌كند. بعضى از این سرانگشتان (هم در بین اهل سنت، هم در بین شیعه) غافلند، نمی‌دانند و نمی‌فهمند چه‌كار می‌كنند؛ نمی‌دانند براى دشمن دارند، كار می‌كنند. با نگاه اسلامى نگاه می‌كنیم؛ نگاه اسلامى، برادرى و اتحاد و هم‌دلى و صمیمیت است؛ هر كسى‌كه با این نگاه مخالفت كند و شیوه‌ى دیگرى را انتخاب بكند، برخلاف سیاست نظام اسلامى، رفتار كرده است. این را هم سراغ داریم و افرادى را هم از بین شیعیان می‌شناسیم، كه فقط مسئله‌شان مسئله‌ى نادانى نیست، بلكه مأموریت دارند، براى این‌كه ایجاد اختلاف كنند، به مقدسات اهل سنت اهانت می‌كند؛ من عرض می‌كنم: رفتار هر دو گروه، حرام شرعى است و خلاف قانونى است.»[3]
لازم به ذکر است، که اعتقاد به وحدت بین جامعه مسلمین، نه‌تنها از جانب علمای شیعه، بلکه از جانب علمای دل‌سوز اهل تسنن هم بارها مطرح شده است، که به چند مورد آن اشاره می‌کنیم:
مولوی عبدالحمید، امام جمعه اهل‌سنت زاهدان و از علمای مطرح اهل‌سنت در مراسم فارغ التحصیلی طلاب، در جمع کثیری از مردم اظهار کردند: «الحمدلله ما از افراط‌‌گرایی و تکفیر مسلمانان دور هستیم. با تلاش علما اعتدال و میانه‌روی در جامعه اهل سنت کشور، حاکم است. نباید اهل سنت فکر کند، اهل تشیع برای آنان خطرناک است و نباید اهل تشیع از اهل سنت احساس خطر کنند و آن‌ها را دشمن خود بدانند. نباید فرقه‌ای فکر کنیم. امروزه اصل اسلام با خطر مواجه است. خطر اصلی استکبار جهانی و صهیونیزم بین‌الملل است. ما به مقام معظم رهبری و رئیس جمهور محترم، اطمینان می‌دهیم، که ما دست رد به‌سینه کسانی می‌زنیم، که می‌‌خواهند، تفرقه ایجاد کنند. ما نمی‌‌خواهیم کشورمان مثل سوریه، عراق و یمن بشود.»[4]
به گزارش خبرگزاری تقریب از سنندج، ماموستا سید محمد حسینی، عضو شورای افتای اهل سنت کردستان، در گفتگو با خبرنگار تقریب اظهار داشت: «مخالفان اسلام با حربه‌‌هایی مانند بنیادگرایی، افراط‌گرایی و تروریسم و نسبت ‌دادن آن‌ها به اسلام و مسلمانان، سعی در خدشه‌دار کردن آموزه‌های اسلام دارند.» وی افزود: «بر این اساس برای ایجاد وحدت اسلامی، باید عوامل اختلاف، همانند تنگ‌نظری‌ها،احساسات آنی، تحریک‌پذیری، تعصبات قومی و پیروی از هواهای نفسانی، شناسایی و با آن‌ها مبارزه شود، تا زمینه فرصت‌طلبی دشمنان خارجی، که نقش بنیادی در ایجاد اختلاف داشته و دارند، از بین برود.» ماموستا حسینی افزود: «باید در عین وحدت و یک‌پارچگی، به تنوع در جامعه، به‌عنوان فرصتی گران‌بها، برای پیشرفت و تعالی نگریسته شود.» وی خاطرنشان کرد: «هم‌چنین لازم است همه آحاد جامعه، به منطق هم احترام گذاشته و عواطف و احساسات یکدیگر را در راستای خواست دشمن مشترک مسلمانان، بیهوده مجروح نسازند.»
به گزارش همین خبرگزاری ماموستا مصطفی شیرزادی، امام جمعه مریوان نیز در گفتگو با خبرنگار تقریب اظهار داشت: «برای تقویت وحدت مسلمانان، همان‌گونه که شناخت عوامل و زمینه‌های تقویت این وحدت ضرورت دارد، شناخت عوامل و زمینه‌‌های اختلاف نیز ضروری است.» وی افزود: «اشتباهات و تندروی‌های عده‌ای اندک، به ظاهر منتسب به یک مذهب را، نباید به پای کل پیروان آن مذهب گذاشت و به اختلافات دامن زد.» امام جمعه مریوان تصریح کرد: «روشن‌گری بزرگان و روحانیون شیعه و سنی که البته در سال‌های اخیر و همگام با فتاوا و توصیه‌‌های رهبر معظم انقلاب، پررنگ‌تر شده، جلوی هرگونه اختلاف و تفرقه را می‌گیرد و انتظار می‌رود، که روحانیون و علما در سطح کشور، بیش از پیش وارد این عرصه شده و مردم را با مبانی هویت وحدت بخش اسلامی، آشنا نمایند.» ماموستا شیرزادی افزود: «خوش‌بختانه استان کردستان با وجود تنوع قومی و مذهبی و دارا بودن مرز طولانی و حضور نیروهای فرا منطقه‌ای در همسایگی استان، به‌عنوان الگوی عینی وحدت و تقریب بین مذاهب اسلامی، مطرح بوده و در سطح جهان اسلام بی‌نظیر است.» وی افزود: «فهم اجتماعی و دینی و توجه به منافع ملی و دینی می‌‌تواند، مانع اتلاف بخش اعظمی از انرژی مردم و نخبگان صرف حاشیه‌ها و اختلافات و تحریکات دشمنان شود.»[5]
اگر بخواهیم به تمام اظهارات علما و بزرگان تشیع و تسنن اشاره کنیم، کتاب مفصلی می‌شود، که در این مختصر نمی‌گنجد، اما با مختصری جستجو در فضای مجازی، می‌توان به گستردگی این تفکر در جامعه مسلمین، پی‌برد.
به امید روزی که غبارهای نفاق و تزویر از چهره جامعه مسلمین زدوده شود و مکر مکرکنندگان، برای اختلاف و دشمنی بین مسلمین، خنثی گردد.




طبقه بندی: مکاتب اهل سنت، 
برچسب ها: تشیع، تسنن، مسلمانان، اتحاد، عبدالحمید،
مطالب مرتبط: ادیان نت،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : پنجشنبه 7 مرداد 1395 | توسط : سجاد نامی | نظرات()

پایگاه جامع فرق، ادیان و مذاهب_ از اعتقادات شیعه این است، که رهبری و زمامداری دینی و سیاسی حکومت اسلامی بعد پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز، یک مقام الهی و منصب خلیفه اللهی است، که به امر خداوند، پیامبر کسی را که شایسته باشد، معرفی می‌کند. زیرا یقیناً کسی را که پیامبر از جانب خدا، معرفی می‌کند، واجد همه شرایط رهبری و شایسته زعامت و امامت است و این تعیین جانشینی و انتخاب خلیفه، به نص و نصب که در مذهب شیعه است، به صواب نزدیک‌تر است، چون منجر به تفرقه و اختلاف و شرّ و فتنه نمی‌شود، و اگر در این انتخاب اندکی اشتباه رخ دهد، فسادهای بزرگ از آن برخواهد خاست و نقض غرض از بعثت انبیاء الهی لازم می‌آید و کسانی‌که خلیفه و جانشین می‌شوند، باید از جهت صلاحیت و ملکات عالی انسانی و صفات نفسانی از قبیل علم، حلم، عفو، عدالت، تواضع، کفایت، تدبیر، و... برجسته و ممتاز نسبت به دیگر افراد جامعه باشد و این میسّر نمی‌شود، مگر این‌که لطف خداوند شامل حال بندگان شود، تا شیاطین بر هوای نفسانی انسان غلبه نکنند، که اگر این‌طور شود، انحراف به‌وجود می‌آید.
ما در این نوشتار مختصر متن چند حدیث را متذکر می‌شویم، تا معلوم شود که بنیان مذهب شیعه اثنی عشری، بر استوارترین مدارک معتبر و مورد قبول اهل سنت، قرار دارد و نام اثنی عشری هم از زبان وحی و رسالت بیان گردیده، که فقط منطبق با مذهب تشیّع است.
احمد بن حنبل در کتاب مسند خود، 35 حدیث عالی السند را از پیامبر روایت کرده، که همه دلالت دارند بر این‌که، جانشینان امت بعد از پیامبر، دوازده نفرند، از جمله سند این احادیث به جابر ین سمره صحابی می‌رسد، که گفت، از پیامبر شنیدم که فرمود: «یکون لهذه الامه اثنا عشر خلیفه.[1] برای این امت دوازده نفر خلیفه و جانشین است».
ابن عساکر در کتاب خود از ابن مسعود روایت می‌کند، که پیامبر اکرم فرمودند: «انّ عدّة الخلفاء بعدی، عدة نقباء موسی.[2] شماره جانشینان من به شماره نقبای موسی است».
طبرانی از ابن مسعود روایت نقل می‌کند، که پیامبر خدا فرمود: « یکون من بعدی اثنا عشر خلیفه کلهم من قریش[3] بعد از من دوازده نفر خلیفه خواهد بود که از قریش می‌باشد».
ابن نجّار از انس بن مالک روایت کرده، که پیامبر اکرم فرمودند: «لن یزال هذا الدین قائماً الی اثنی عشر من قریش. فاذا هلکوا ماجت الارض باهلها.[4] این دین همواره پا برجاست، تا دوازده نفر از قریش؛ پس وقتی آن‌ها مردند، زمین به اهلش مضطرب می‌شود.»
دیلمی در کتاب خود از ابوسعید خدری نقل می‌کند، که پیامبر اکرم نماز اولی را با ما به‌جا آورد. سپس به طرف ما برگشت و فرمود: «ایها المعاشر صحابی فانه مثل اهل بیتی فی بینکم کمثل السفینه نوح... فقیل یا رسول الله کم الائمه بیدک؟ قال: اثنا عشر من اهل بیتی-اوقال – من عترتی.[5] ای گروه اصحابم به درستی‌که مثل اهل بیت من در بین شما مثل کشتی نوح و باب حطّه بنی اسرائیل است، پس متمسک شوید، به اهل بیت من، بعد از من، که پیشوایان راشدین از ذریه من هستند. پس به درستی‌که شما هرگز گمراه نشوید؛ پرسیده شد: یا رسول الله! امامان بعد از شما چند نفرند؟ فرمود: دوازده تن از اهل بیت من یا فرمود از عترت من می‌باشند.»
قندوزی در کتاب خود از ابوالطفیل عامر بن واثله از حضرت علی (علیه السلام) از پیامبر روایت کرده که فرمود: «یا علی! تو وصی من هستی، جنگ تو جنگ من، سازش تو سازش من، تو امام و پدر یازده امامی، که پاک و معصومند و از ایشان است مهدی که زمین را از قسط و داد پر کند.»[6] و یا باز ایشان در کتاب خود از پیامبر، روایت نقل می‌کند که حضرت فرمود: «امامان بعد از من دوازده نفرند، اول ایشان، یا علی تو هستی و آخر ایشان قائم است، که خدا به دستش مشارق و مغارب زمین را می‌گشاید.»[7]
خوارزمی در کتاب خود از سلمان فارسی، روایت می‌کند که گفت: «وارد بر پیامبر اکرم شدم، در حالی‌که حسین بر زانوی او نشسته بود و حضرت چشم‌هایش را بوسید و دهانش را می‌بوسید و می‌فرمود: تو آقا، پسر آقایی، تو امام پسر امام، برادر امام، پدر امامانی، تو حجت خدا پسر حجت خدایی، و پدر نُه حجتی که از صلب تو هستند و نهمین ایشان قائم آن‌هاست.»[8]
این احادیث و روایاتی که بیان شد، فقط بخشی از روایاتی است که عدد اثنی عشر دوازده امام از مذهب تشیع را که با این مذهب موافقت دارد را، بیان کرده است و بر دیگر مذاهب اسلامی تحت هیچ شرایطی انطباق ندارد، زیرا فقط شیعه است، که قائل به امامت ائمه اثنی عشر است و این روایات و امثال آن در صحت و اعتبار و تواتر به پایه‌ای است که احدی از علمای اهل سنت، در صحت آن‌ها تردید نکرده‌اند و در برخی از کتب معتبر آنان، حتی نام یک یک این امامان معصوم بیان شده است.

پی‌نوشت:

[1]. مسند، احمد بن حنبل، دار صادر، بیروت، لبنان، ج5 ص106.
[2]. تاریخ مدینه دمشق، ابن عساکر، دارالفکر، بیروت، لبنان، (1415ق)، ج16 ص286.
[3]. کنزل العمال، متقی هندی، موسسه الرساله، بیروت، لبنان، (1409ق)، ج12 ص33.
[4]. همان، ج12 ص34.
[5]. عبقات الانوار، لکهنوی هندی، کتاخانه امیرالمومنین، اصفهان، لبنان، ایران، (1366ش)، ج20 ص247.
[6]. ینابیع الموده، قندوزری، دارالاسوه، قم، ایران، (1416ق)، ج1 ص252، ص253.
[7]. همان، ج3 ص395.
[8]. مقتل الحسین، خوارزمی، مکتبه المفید، قم، ایران، ج1 ص94.





طبقه بندی: مکاتب اهل سنت،  دروغ های شبکه های وهّابی، 
برچسب ها: وهابیت، دوازده خلیفه، شیعه،
مطالب مرتبط: ادیان نت،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : پنجشنبه 7 مرداد 1395 | توسط : سجاد نامی | نظرات()

پایگاه جامع فرق، ادیان و مذاهب_ موضوع اتّحاد یکی از مسائل و مؤلفه‌های بسیار کارآمد، در زمینه موفقیت بشر است، که خداوند آن را در قالب یک آیه قرآن، به مردم گوش‌زد کرده است: «وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعًا وَلَا تَفَرَّقُوا.[آل‌عمران/103] و همگی به ریسمان خدا [قرآن و اهل بیت (علیهم السلام)] چنگ زنید، و پراکنده و گروه گروه نشوید.» اتحاد رمز پیروزی و فایق آمدن بر مشکلاتی است، که معمولاً انسان‌ها از انجام فردی آن عاجزند. شاید بتوان گفت: بسیاری از کارهایی را که بشر، موفق به انجام آن نشده است، بر اثر نداشتن اتحاد، در زمینه‌های مختلف است.

به‌عنوان مثال اگر در جنبه علمی حصارها برداشته شود و تمام موسسات پژوهشی، افکار و ایده‌های خود را با یکدیگر در میان بگذارند، به‌‌نتایج بسیار ارزشمندتری خواهند رسید، که کار انفرادی، هرگز موفقیت جمعی را به‌همراه نخواهد داشت. خداوند از آن‌جایی که همواره خیر و صلاح بشر را خواستار بوده است، دستورات دینی و راه‌گشایی را برای بهتر زیستن و کسب موفقیت‌های بیشتر بیان نموده است، که از جمله آن، همین ترغیب و تشویق به «وحدت» است.

دشمنان اسلام، گاه در قالب هم‌کیشان مسلمان ظاهر شده و با بهره‌گیری از دانش‌های اسلامی، سعی می‌کنند خلاف آن را در جامعه تزریق کرده و جمعیت مسلمانان را، از مسیر اصلی خود خارج نمایند. از جمله آن موارد، استعمارگران انگلیسی و غیره هستند که با رسوخ در میان جامعه مسلمانان، افراد دارای زمینه منفی را شناسایی کرده و با یک برنامه‌ریزی دراز مدت، آن‌ها را برای اهداف و مقاصد شوم خود آموزش می‌دهند. یکی از این افراد محمد بن عبدالوهاب[1] است که در عصر جدید می‌توان او را پایه‌گذار «فرقه وهابیت» دانست. محمد بن عبدالوهاب طی یک معامله با ایادی استکباری، با حکومت دست‌نشانده‌ی آنان هم‌پیمان شد و برای حفظ حکومت، انواع جنایات را اجازه داد.

گروهک وهابیت با متمایز قرار دادن و تفکیک کردن مسلمانان، به گروه‌های مختلف و دامن زدن به اختلافات موجود، که البته در میان هر گروهی ممکن است، از این مسائل وجود داشته باشد، سعی در ایجاد تفرقه و دوگانگی بین آحاد جامعه مسلمانان را دارند. اما نکته قابل توجه در این‌جا چرایی این مسئله است!
این‌که چرا ایشان با وجود این‌که خود را گروهی از مسلمانان معرفی می‌کنند، مع‌ذلک سعی در تفرقه‌افکنی و ایجاد دوگانگی دارند؟ در جواب باید گفت: فهم ناصحیح و نادرست از دین و کلمات گهربار نبیّ اکرم و ائمه معصومین (علیهم السلام) ما را تا به آن‌جایی پیش می‌برد، که گاه انسان خواسته یا ناخواسته، آلت و وسیله‌ای در دست دشمن می‌گردد.
قرآن نیز همواره مسلمانان را به داشتن ارتباط با قرآن و محبت نسبت به خاندان رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) ترغیب نموده است؛ در این مورد می‌توان به حدیث ثقلین: «إِنِّی تَارِكٌ فِیكُمُ الثَّقَلَیْنِ مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا- كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِی أَهْلَ بَیْتِی وَ إِنَّهُمَا لَنْ یَفْتَرِقَا حَتَّى یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْضَ.[2] میان شما دو چیز سنگین و گران‏‌بها مى‌گذارم، اگر بدان چنگ زنید، هرگز پس از من گمراه نشوید؛ قرآن و عترت من، أهل بیتم، و این دو از هم جدا نشوند، تا در كنار حوض بر من درآیند.» استناد کرد.

پی‌نوشت:

[1]. تبین، نگاهی اجمالی بر زندگی محمد بن عبدالوهاب ، کدخبر:185579، تاریخ 1390/8/11
[2]. علامه مجلسی، بحار الأنوار، بیروت، ج ۲۳، ص ۱۴۰، ح ۹۱.





طبقه بندی: کتمان حقایق، 
برچسب ها: وهابیت، مسلمانان، اتحاد،
مطالب مرتبط: ادیان نت،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : چهارشنبه 6 مرداد 1395 | توسط : سجاد نامی | نظرات()
  • تعداد کل صفحات : 9  صفحات :
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...